محمد حسن بن محمد باقر صفى عليشاه
29
عرفان الحق ( فارسى )
و عقلا و سرا و صفاتا و خلقا ، تا مقام وجود كه ذكرش فناست . در زبدة الاسرار ( 28 ) بتفصيل گفتهام اگر خواهى رجوع كن . هريك از اين مراتب را ذكرى است مخصوص ، اگر سالك غفلت از هريك نمايد مجاهده را نشايد . تو اسباب خود را جمع ساز و سلاح خود را به كار انداز ، نصرت و عنايت از خداست و اهل خدمت مستحق عطا . كسى كه به خدمت شتابد البته از حق مدد يابد . و علامت ذكر آن است كه حسن و قبح خلق را فراموش كند و قلاب علاقه را از زمين طبيعت بركند . از خلق بگريزد ، با احدى نياميزد ، از حال خود فراغت نجويد ، سخن جز به ناچارى نگويد . و از شرائط ذكر يكى تنها نشستن است و ابواب معاشرت را بر روى بستن . دل از معاشرت زنگ گيرد و از خلوت جلا پذيرد . عاشق منتظر را با خلق چه كار و بيمار محتصر را از بيگانه و خويش چه تيمار . و ديگر از شرائط ذكر كم خوردن است كه دل از خوردن كسل شود و به غفلت مايل . مردان نيكبخت چون بختيان سختند كه شب بار برند و روز خار خورند ، دربند شكم نيستند و چون به راه افتند تا به منزل هيچ جا نايستند . و اشخاصى كه ذكر خفى را بدعت شمردهاند چه كنند كه از صورت پى بمعانى نبردهاند . شعر [ فضول نفس حكايت بسى كند ساقى ] فضول نفس حكايت بسى كند ساقى * تو كار خود مده از دست و مى بساغر كن اما فكر - بر پنج قسم است : اول در آيات الهى و از آن معرفت