محمد حسن بن محمد باقر صفى عليشاه
107
عرفان الحق ( فارسى )
بديهاى چنين بندهاى را به نيكى نمايد . و اگر نكوئى كنى منت دار و منت مگذار . بديهاى خود و نيكيهاى حق را كه با تو كرده بخاطر آور و از خيرخواهى بندگان خدا مگذر . اگر افتادهاى و درماندهاى را ببينى و بتوانى دستش را بگير و اگر نتوانى متأسف باش و در حقش دعاى خير كن كه آن هم دستگيرى است ، و بهر قدرى كه توانى او را اعانت كن . خودخواه و خودخور مباش و به قدر قوه مساكين را با معاش خود شريك ساز و منت از حقدار كه لئيم نيستى و ذخيره نمىكنى . اما مباد كه خودبين شوى و اگر خيرى از تو صادر شود در عجب روى . عجب از راهرو عجب باشد . و زياد ملاحظه كن كه رفتار و گفتارت بغرض و كذب نباشد كه اين صفت ضد فقر است . و بر خلق فخريه مكن كه اجل در قفاست و به تمسخر نگرنده اهل دنيا . بىاعتبارى دنيا بيش از آن است كه تو را به چيزى فخريه باشد . حواست را جمع ذكر كن و قلبت را مشغول فكر دار ، عنقريب كه روح تو در پيشگاه عظمت حاضر شود و حق بىواسطه از تو سؤال كند كه سرمايهء وجود را چه كردى و نعمتهاى غير متناهى را مصروف چه داشتى ، اگرچه پروردگار ما كريم است و كريم از محتاج تهىدست نپرسد كه چه آوردهاى يا مال مرا چه كردى ، بلكه پرسد چه مىخواهى ؟ اما تو خجل باش و از خود منفعل . روح را كه در دنيا آنهمه عزيز مىداشتى چگونه به آن مرتبه خوارش توانى ديد و ملكات حاصله خود را چه خواهى كرد ؟ مثلى گويم : اگر در واقعه گلستان و صحراى سبز يا آب جارى بينى يا چيزى كه روح به آن متلذذ بود لذتت هزار مرتبه بيش از آن باشد كه در بيدارى بهتر از آن را ديده باشى ، از آنكه در خواب نفست مجرد است و ادراك لذائذ را بيشتر كند . و همچنين اگر غوغا و نزاع يا جانورهاى مهيب يا چيزى كه نفس از آن مضطرب شود و متنفر بود در خواب بينى چنان متوحش شوى