محمد حسن بن محمد باقر صفى عليشاه
108
عرفان الحق ( فارسى )
كه از شدت وحشت از خواب برجهى و تا مدتى بدنت مرتعش باشد . با اينكه در بيدارى از آن بيشترها ديدهاى و به آن قسم هراسان نبودهاى ، تا بدانى كه نفس مجرد ادراك مكاره بيشتر و بهتر كند . و اين علاماتيست كه مؤثر حقيقى در هر متأثرى نهاده و از عالم غيب بر قلب هر مقبل و منكرى روزنهاى گشاده تا عذرى نباشد . اگر باخبار انبياء يقينت كامل نيست در وجود خود سير كن كه هر جزوت علامتى است ، از اينكه حواست اغلب مشغول حظوظ نفس و مهمات دنيويست و توجهت بجهات معنى نيست ، در شك افتى و گمانت به خطا رود . و تا همت به همين واحد است همينى . و اگر هم خود را بوجود عالم غيب و كمالات معنوى واحد كنى چنان شوى كه شدند . تصور كن كه اگر خيال نالايقى پيش تو آيد يا صحبت غير موافقى با تو كنند ، مثل اينكه از مار و عقرب يا جاى تاريك موحش يا قبرستانهاى هولناك ، ذهنت مكدر شود و خاطرت غبار يابد ، گوئى بس است و از تكرارش مضايقه كنى . و همچنين برعكس كه صورتهاى نيكو در خيالت متصور شود و يا از صاحب جمالى پيش تو حكايت كنند توجهت متوجه آن جهت شود ، تا به حدى كه اگر توجه مستدام گردد حسن نيكو ملكه راسخهء نفست شود و حواست متوجه جاى ديگر نتواند بود . چون اين معنى محقق شد و مسلم گشت هم خود را به حقيقت مجرد خود واحد نمودن اشرفست از اينكه بكثافات دنيا و توهمات فاسد ناروا گرفتار داشتن . و اينكه اين نوع سخنان در نظرت بعيد نمايد و غريب آيد از آن است كه يك عمر خيالت نامعقول بوده و توجه بر خلاف مقصود نموده . خلاف عادت قدرى ناگوار است . اگر بر اين معنى وقوف يافتى از حقيقت بهشت و دوزخ واقف شدهاى . از آنكه جنت و جحيم نيست مگر همان ملكات حاصله در نفس و فايده اخلاق نيك و بد . تاخيرات بچه اندازه باشد و شرور بچه پايه .