محمد حسن بن محمد باقر صفى عليشاه

104

عرفان الحق ( فارسى )

علماى شريعت و اهل ظاهر هم از اين قبيل بسيارند كه مذمتشان از أئمه أنام عليهم السلام وارد شده . آن‌قدر اخبار كه در مذمت علماى خدانشناس وارد است صديكش در ذم صوفيه از رق لباس نيست . بدانكه ما بين اهل شريعت و اهل طريقت ، يعنى عالم ظاهرى و عارف حقيقى ، در حقيقت اختلافى نيست . درصورتىكه عالم متشرع را اغراض دنيوى دامنگير نباشد و عارف صوفى تصفيه قلب و نفس كرده باشد هر دو بر سر يك مطلبند و نزاعى باهم ندارند . زيرا كه اصل مطلب تصوف و لب سخن اهل معرفت اين است كه بعد از تحصيل عقايد حقهء اسلاميه اثناعشريه بايد به قدر ضرورت از دنيا گرفت و بكم قناعت كرد و نفس سركش را به رياضت داشت تا بقبول احكام الهى مطيع شود و قلب را هميشه به ياد خدا داشت تا ملكه شود و غير خدا از خاطر برود . و آنچه در اين كتاب گفتيم شئونات همين يك مطلب است . عالم متشرع اگر اين مطلب را منكر نيست خودش هم بالعقيدة صوفى است ، از لفظ صوفى حذر دارد ، و اگر منكر است غير از اين چه مىگويد ؟ صاد و واو و فاء مردود است يا اخلاق رذيله غير محموده ؟ دقة ادعاى كمال كردن و مدعى مقامات بودن دليل بىخبريست ، از آنكه دارنده مدعى نيست . صدفى كه از بحر به كنار افتد و خودنمائى كند گوهر در ميانش نيست . كسى كه اكسير دارد خود را از خلق مىپوشد و گوهرى را بقرص نانى نمىفروشد . اين مدعيان در طلبش بىخبرانند . مرشد منصوص را قوه قدسيه و حيات قلبيه بايد ، نه كاغذ ارشادنامه ، كه از جزئيات صورت است . اگر اين جزو صورى هم با كليات معنى موافق است چيزيست و الا مقرون به صحت و ثمرى نيست . آيات قرآنى همه در تعريف نفس كامل است ، و بر نكوهش دنيادار از خدا غافل . اگر كاملى