محمد حسن بن محمد باقر صفى عليشاه
105
عرفان الحق ( فارسى )
تعريف حقت بس ، و اگر ناقصى از اينها چه حاصل ؟ اى درويش اگر طالب تصوف شدى به اين دستور عمل كن تو را كافى است . اول متذكر اين معنى باش كه آدمى و از ساير مخلوقات ممتاز ، لهذا در خود فرورو كه فرق آدم با حيوانات چيست . اول مقام طلب ، حذر كردن از خوى حيوانيست و هر حيوانى يك صفت بد دارد و خواص بسيار . عجب از آدمى كه خاصيت هيچ حيوانى در او نبود و اوصاف حيوانات در او جمع باشد . پس طالب صراط آدميت را لازم است كه اول از خوى حيوانات حذر كند و ثانى به قدر قوه در تحصيل رزق حلال باشد و در اين باب سعى كند كه عمدهء مطلب است . قلبى كه دربند حلال و حرام نباشد قسى شود و نور توحيد در او نتابد و در شك و ريب افتد و مردم آزار گردد و اغلب فسادها و شرارتها به اين جهت است . فقير باختصار كوشم تو به اندك اشارهاى درياب . وسواس هم در اين باب مكن كه تمام اوقاتت مصروف اين كار شود . همينقدر كه معاش خود را به سرقت و حيله و دروغ و ظلم تحصيل نكنى كافيست . شيطان محض اينكه تو را از كار بازدارد بوسواس آرد كه درست احتياط نكردى ، تفتيش ديگر لازم است ، مبادا مراعات حليت نشده باشد . همچنين در طهارت گويد درست پاك نشدى و ازاله نجاست نشد ، يكدفعه ديگر . همچنين در قرائت شبهه افكند كه از مخرج ادا نشد ، يك بار ديگر و لا الضالين را مكرر كن . و هكذا . سيم ، از نظر پادشاه و قانون مملكت و سيره ناس تعدى مكن كه اين هم موجب اختلاف است و خلاف انصاف و بر نفس و اهل و عيال اجحاف . چهارم ، حسن معاشرت با عموم خلق ، محض محبت و شفقت نه به ملاحظه اغراض طبيعت ، كه اين پيشه اهل نفاق است و تزوير با خلق و خلاق . پنجم ، خدا را حاضر دانستن و از آفات نفس هرآنى پناه به او جستن .