صفى الدين محمد طارمى

386

انيس العارفين ( تحرير منازل السائرين ) ( فارسى )

و هي على ثلاث درجات : الدرجة الاولى : محبّة تقطع الوسواس ، و تلذّ الخدمة ، و تسلّي عن المصائب ؛ و هي محبّة تنبت من مطالعة المنّة ، و تثبت « 1 » باتّباع السنّة ، و تنمو على الإجابة للفاقة . « قطع نمودن محبّت وساوس را » از جهت آن است كه محبّ مشاهده نمىكند مگر محبوب خود را ، و كشيده نمىشود مگر به سوى او ؛ پس تردّد نمىكند در نفس خود ، و نمىيابد شيطان به سوى او سبيلى . چرا كه او خالص و صافى شده است از غير محبوب ، و گفته است شيطان كه : فَبِعِزَّتِكَ لَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ إِلَّا عِبادَكَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِينَ « 2 » ، و اين از براى قول خداى تعالى است در خطاب او كه : إِنَّ عِبادِي لَيْسَ لَكَ عَلَيْهِمْ سُلْطانٌ « 3 » ، و ايشان بتحقيق كه تصحيح كرده‌اند اين نسبت را به محبّت ذاتى و اخلاص محض ؛ پس متعلّق نمىشود قلوب ايشان به ما سواى محبوب خودشان ، و التفات نمىكند به ماعداى او و توقّف نمىكند در سير به سوى او ؛ پس نيست از براى وسواس به قلوب ايشان سبيلى به وجهى از وجوه . و « لذيذ گردانيدن محبّت خدمت را » از جهت آن است كه محبّت اقتضا مىكند تعظيم محبوب را به تذلّل از براى او ، پس چندان‌كه بوده باشد تذلّل او به خدمت بيشتر ، مىباشد تلذّذ او قوىتر . آيا نمىبينى آنكه عاشق چگونه لذّت مىيابد به خاك ماليدن روى خود و بوسيدن زمين پيش روى معشوق خود ؟ تا آنكه مىباشد التذاذ او به خاك ماليدن جبين و تقبيل زمين اكثر و اشدّ از التذاذ او به بوسيدن قدم و پاى محبوب - با شدّت قرب در اينجا - از جهت رعايت نمودن حقّ تعظيم و زيادتى در بزرگى ؛ و مىيابد اين را هركه صادق باشد در عشق حسن صورت ، با طهارت نفس و ملازمت عفّت . و از اين جهت است كه مىباشد عشق عفيف اقوى سببى در تلطيف سرّ و اعداد

--> ( 1 ) . اصل : تنبت . ( 2 ) . ص / 83 - 82 . ( 3 ) . حجر / 42 .