صفى الدين محمد طارمى
304
انيس العارفين ( تحرير منازل السائرين ) ( فارسى )
نسيت في ذكر الحقّ إيّاك كلّ ذكر . » پس به درستى كه عين او معدوم است در ازل معلوم است از براى خداى تعالى . و به اين ممكن است خلاص شدن از شهود ذكر منسوب به سوى عبد . زيرا كه نسبت شهود به سوى عبد زور و افتراست ؛ چرا كه وجودى نيست از براى عبد ، پس نيست شهودى و نه ذكرى . پس نيست ذكر او ذكر حقيقى ، بلكه مجازى است ، از براى ظهور حقّ بر مظهر او . و به او متحقّق مىشود افتراى ذاكر در بقاى او با ذكرش ، آيا نمىبينى قول او را كه : شَهِدَ اللَّهُ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ « 1 » ؟ ! و از براى قول او كه : « شهود ذكر حقّ تو را » وجه ديگر هست كه او آخر « 2 » مراتب اهل نهايت است و ارفع است ، و او مرتبهء بقاى بعد از فنا است ؛ و او آن است كه ذكر كند تو را به ايجاد « 3 » او تو را به وجود او ؛ پس مىباشى تو موجود به حقّ در حقّ ؛ و ليكن نيست اين موقع او ؛ چرا كه او بتحقيق كه تأخير كرده است فنا را از او و ختم كرده است درجه را ؛ پس اراده نكرده است مگر وجه اوّل را .
--> ( 1 ) . آل عمران / 18 . ( 2 ) . اصل : - آخر . ( 3 ) . اصل : - ايجاد .