صفى الدين محمد طارمى

250

انيس العارفين ( تحرير منازل السائرين ) ( فارسى )

براى هر احدى منّتهايى « 1 » است محصور ، و طاقتى است محدود ، كه قادر نيست آنكه تجاوز كند از غايتى كه قرار داده شده است از براى او ؛ پس از براى كامل حدّى است معيّن به حسب فطرت خودش كه او محبوس است در او ، و از براى ناقص نيز چنين . پس طلب نكند از ناقص فعل كامل و رتبهء او را ، و نه از كامل وقوف بر حدّ ناقص ، و تكليف نكند احدى را مگر به قدر وسع او ، و متخلّق شود در معاشرت با خلق به خلق حق‌ّتعالى ، و ( خداى تعالى تكليف نمىكند نفسى را مگر به قدر وسع او . ) « 2 » پس اگر امر كند به معروف ، امر كند به رفق و لطف ؛ و اگر نهى كند از منكر ، نهى كند به نصح نه به عنف . و بشناسد آنكه كلّ در تحت حكم حقّ مقهورند و بر قضاى سابق و قدر واجب گردانيده شده موقوف . پس معذور دارد ايشان را در آنچه مىكنند و احتمال كند اذاى ايشان را در حالى كه ناظر است به حكم سابق بر خود و بر ايشان ؛ پس « 3 » نبيند اين را از ايشان ، و متحقّق كند معنى قول خداى تعالى را كه : ما أَصابَ مِنْ مُصِيبَةٍ فِي الْأَرْضِ وَ لا فِي أَنْفُسِكُمْ إِلَّا فِي كِتابٍ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَبْرَأَها إِنَّ ذلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسِيرٌ لِكَيْلا تَأْسَوْا عَلى ما فاتَكُمْ وَ لا تَفْرَحُوا بِما آتاكُمْ « 4 » . و كسى كه متحقّق كند اين را ، بتحقيق كه استراحت يابد و به راحت اندازد و نيكو شود به معروف خود ؛ چرا كه او مىبيند آن معروف را نصيب كسى كه عطا كرده است به او كه رسانيده است آن معروف را خداى تعالى به آن كس بر دست او ، و نااميد مىشود از آنچه در دست ناس است ؛ چرا كه مىبيند او را حقّ ايشان و قسط ايشان از خداى تعالى كه نيست از براى او در آن چيز حقّى و بهره‌اى . و بازمىدارد خود را از اذاى ايشان ؛ چرا كه مىبيند ايشان را از اهل رحمت و

--> ( 1 ) . يعنى قوّتهايى . در « ك » اين واژه به شكل مفرد به كار رفته است . ( 2 ) . ترجمهء آيهء 286 سورهء بقره : لا يُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْساً إِلَّا وُسْعَها . ( 3 ) . اصل : و . ( 4 ) . حديد / 23 - 22 .