صفى الدين محمد طارمى
193
انيس العارفين ( تحرير منازل السائرين ) ( فارسى )
مشتغل است به مراقبه و حضور و عمارت اوقات . و الدرجة الثالثة : التوكّل مع معرفة التوكّل ، النازعة إلى الخلاص من علّة التوكّل ؛ و هو أن يعلم أنّ ملكة الحقّ تعالى للأشياء ملكة عزّة لا يشاركه فيها مشارك ، فيكل شركته إليه ؛ فإنّ من ضرورة العبودة أن يعلم العبد أنّ الحقّ مالك الأشياء وحده . توكّل در اين درجه ، شهود افعال است - كلّ افعال - از خداى تعالى . پس صورت او صورت متوكّل است با آنكه او مىشناسد علل توكّل را به معنى مذكور در درجتين اوليين ، و او آن است كه متوكّل مىگرداند خداى تعالى را وكيل خود در امور خود و نيست از براى او از امر چيزى ؛ چرا كه امر همه از براى خداى تعالى است . پس معنىاى نيست از براى توكيل . پس در توكّل نسبت امر است به سوى غير ، و نسبت جعل است به سوى نفس خود ، و نسبت وكالت است به سوى حقّ ؛ و كلّ اينها علل است كه معرفت اينها نازع است - يعنى جاذب است - مر او را به سوى خلاص از علّت توكّل . پس نمىباشد او متوكّل به حقيقت ، بلكه صاحبمقامى است كه فوق توكّل است ، شبيه است او به متوكّل به سبب قطعنظر از اسباب فقط ؛ چرا كه او مىداند آنكه مالكيت حقّتعالى از براى اشيا مالكيت عزّت و قهر است ، و عزّت اقتضا مىكند آنكه نبوده باشد از براى عزّ او در آن نصيبى و نه در مالكيت . پس كلّ ذليلاند در تحت عزّت و قهر او و مملوكاند در تحت مالكيت او . پس هرگاه كه مشاهده كند امتناع مشاركت غير او را در چيزى از اشيا ، توكيل مىكند مالكيت او را به سوى او - و نسبت نمىدهد هيچ نوع مالكيت را به خود - و تسليم مىكند او را از براى كسى كه مر او راست ملك مطلقا ، و قانع مىشود به عبوديت خالصهاى كه از براى اوست . پس به درستى كه از ضرورت عبودت و لوازم اوست آنكه بداند عبد آنكه حقّ وحده مالك اشياست همه را ، نيست از براى غير او چيزى ؛ و عبودت انفراد عبد است به عبدانيت .