صفى الدين محمد طارمى

192

انيس العارفين ( تحرير منازل السائرين ) ( فارسى )

و الدرجة الثانية : التوكّل مع إسقاط الطلب ، و غضّ العين عن السبب ؛ اجتهادا في تصحيح التوكّل ، و قمع تشرّف النفس ؛ و تفرّغا إلى حفظ الواجبات . يعنى : با ترك طلب رزق از ناس و ترك سبب ساختن از براى او به وجهى از وجوه مكاسب ، مثل : صناعات و تجارت و غير اين . « پوشيدن چشم » ؛ يعنى اعراض نمودن از سبب و عدم التفات به سوى او و عدم اعتبار به او ، از براى شهود رازق ؛ و عدم تأثير سبب در شهود او ، از براى اجتهاد او در تصحيح توكّل و امتحان نفس در او . پس به درستى كه متسبّب بسيار باشد كه مخيّل شود به سوى او آنكه او متوكّل است و جزم كند به اين ؛ پس هرگاه منقطع شود از سبب و مجرّد شود ، باقى نمىماند به حال خود و صبر نمىكند بر درد و اندوه و مصيبت عدم و فقر با فقد سبب ، خصوصا نزد شدّت جوع . ملاقات كرد حسين بن منصور ، ابراهيم خوّاص « 1 » را - رحمهما اللّه تعالى - در بعض طرق بوادى . پس گفت : « چگونه است حال تو ابراهيم ؟ » گفت : « مىگردم در صحارى و دور مىزنم در بوادى ، جايى كه نه آب است و نه درخت ، و نه سبزه و نه باران ، آيا صحيح است حال من در توكّل يا نه ؟ » پس گفت حسين : « در اين وقت فانى نموده‌اى عمر خود را در عمارت باطن خود . پس كجاست فناى در توحيد ؟ » پس اين است عمران باطن ، و حسين بتحقيق كه خواند او را به سوى شهود حقيقت . و نيز بسيار است كه هست متوكّل متسبّب متشرّف به تعلّق سبب - يعنى طلب‌كننده از براى شرف به حفظ آبرو - و متعزّز ( يعنى طلب‌كنندهء عزّت ) به احتراز از ذلّ سؤال ؛ و در اين ، حظّ نفس و حظّ اوست . پس اين تارك مجرّد اجتهاد مىكند در كندن نفس و كسر نفس و خلاص مىشود از اين تشرّف ؛ و از اين جهت بوده كه عطف كرد قولش را كه : « و قمع تشرّف النفس » بر « تصحيح التوكّل » . و قوله « و تفرّغا إلى حفظ الواجبات » يعنى واجبات طريقت . پس به درستى كه او

--> ( 1 ) . ابو اسحاق ابراهيم بن احمد بن اسماعيل خوّاص از نزديكان جنيد و نورى بود كه به سال 291 ه . ق چشم از جهان فروبست . ر . ك : تاريخ بغداد ، ج 6 ، ص 7 ؛ الرسالة القشيرية ، ج 1 ، ص 170 و طبقات الصوفية ، ص 284 .