صفى الدين محمد طارمى
174
انيس العارفين ( تحرير منازل السائرين ) ( فارسى )
حكايت كرده است اصمعى كه او ديد به بعض سواحل جماعتى را از فقرا كه مىگريستند ، و در ميان ايشان جوانى بود كه مىخنديد ؛ پس سؤال كرد او را اصمعى از حال او و حال ايشان ؛ پس انشا كرد آن جوان و گفت ( شعر ) : انّهم عبدوك من خوف نار * و يرون الثواب فضلا جزيلا أو لأن يسكنوا الجنان فيسقوا * من عيون رياضها سلسبيلا ليس لي في الجنان يا قوم رأي * أنا لا أبتغي بحبّي بديلا « 1 » پس گفتم : اى جوان ! چيست اين جرأت بر حبيب خودت ، و چيست حيلت تو اگر رد كند تو را ؟ پس انشا كرد ( شعر ) : أنا إن لم أجد من الحبّ وصلا * رمت في النار منزلا و مقيلا ثمّ أزعجت أهلها بندائي * بكرة في حميمها و أصيلا معشر المشركين نوحوا علىّ * أنا عبد احبّ مولى جليلا لم أكن في الذي ادّعيت محقّا * فجزاني به العذاب طويلا پس حكم كرده است بر او حبّ به امن از مكر ؛ و اين از مقام محبّت است - فوق مقام حرمت در شهود - نمىبينى او را كه احتراز نكرد از عذاب ؟ أُولئِكَ لَهُمُ الْأَمْنُ وَ هُمْ مُهْتَدُونَ « 2 » . و « نگهداشتن شهود از آنكه معارضه نكند او را سببى . » پس به درستى كه شهود حقيقت اقتضا مىكند آنكه نبيند شاهد غير مشهودش را و نظر نكند به نفس خود و غير خود ؛ از براى فناى كلّ در حقيقت ، و متعلّق نشود به سببى در طلب ، و نبيند واسطهاى ؛ پس اگر نظر كند به سوى غير يا متعلّق شود به سببى - اعمّ از آنكه بوده باشد از نفس او مثل طاعت و عبادت يا غير او ، مثل معونت « 3 » و حمايت - باطل مىشود شهود او ؛ و اين است معنى معارضه ؛ پس واجب است نگهداشتن او از اين .
--> ( 1 ) . اصل : - أو لأن يسكنوا - بديلا . ( 2 ) . انعام / 82 . ( 3 ) . اصل : مئونت .