القاضي سعيد القمي
مقدمه 47
اسرار العبادات و حقيقة الصلوة ( فارسى )
نقل كردهايم در آغاز داستان نام دو طبيب مخصوص دربار را ميرزا سعيد وبرادرش ميرزا كوچك ضبط كرده است وچنانكه مىدانيم يك نويسنده خارجي هر قدر زبردست وهنرمند باشد در نوشتن أسامي دچار غفلت مىشود خارجيان كه به كشور عزيز ما مىآيند بعضي طرفدار أدبيات فارسي مىشوند وبرخى درويشى پيشه مىكنند وحافظ وسعدى سر مىسپارند عينك سياسي دارند همه كوشش آنها اينست كه در مسائل سياسي ومأموريتهاى اساسى دچار اشتباه نشوند ميرزا سعيد وميرزا كوچك نيست ومحمد حسين وميرزا سعيد است چون ميرزا سعيد را حكيم كوچك مىگفتهاند شاردن فرانسوى اشتباه كرده است چنانكه درباره دستگيرى آن دو ومصادره أموال پس از حمل جنازهء شاه عباس مىنويسد حكم صادر گرديد كه ميرزا صالح ! وميرزا كوچك اطباى شاه عباس در قم در يكى از عمارات دولتي ملحق بصحن وابنيه قبور سلاطين صفوى توقيف باشند وبقيه زندگى را به دعاى شوكت وحشمت پادشاه اشتغال ورزند وازآنجاكه پس از مرگ شاه عباس چنانچه مستحق وسزاوار بوده بقتل نرسيدهاند ومشمول مراحم ملوكانه گرديدند بعلاوة ميرزا معصوم پسر صدر أعظم ومتولى قم مأمور شد از دارائى آن دو طبيب صورت بردارى كند وهرچه نقدينه يافت شود بايگانى وصورت را نزد پادشاه فرستاد براي معيشت آنها دوازده هزار تومان ! معين گرديد ومىبايستى باين وجه قناعت وبقيه عمر را در انتظار اجل در محبس بگذرانند آتشكدهء آذر در ضمن معرفى شعراء قم أو را بنام حكيم سعيد خان معرفى كرده وگويد مدتي در خدمت شاه عباس در سلك اطباى حاذق منسلك بود آخرالامر از ملازمت اخراج ودر قم به زيارة وعبادت مشغول بوده وصاحبديوان است وظاهرا حكيم تخلص مىكرده است وباين شعر استدلال نموده هرچه بود وهرچه هست از عالم وآدم حكيم * يا خراب چشم أو شد يا خراب از چشم من وهمو گويد گر به جانان زندهاى از رفتن جان غم مخور * جان ستانند از تو در مردن نه جانان غم مخور