القاضي سعيد القمي

مقدمه 45

اسرار العبادات و حقيقة الصلوة ( فارسى )

ولى از عجائب تاريخ وشگفتيهاى اين داستان است كه بايد درس عبرت قرار گيرد اينست كه مردى اظهار عقيدة كرد وبر خلاف أفكار عمومى سخن گفت واز اين‌همه أركان دولت وأعيان مملكت وبزرگان قوم نترسيد وسخن خود را بىباكانه گفت ونتيجة گرفت وعجب‌تر اينكه اين شخص خجه بود وحق رأى نداشت ونامش آغا مبارك بود مدرسه سياسي نديده بود به هيچ انجمن نرفته بود ونطق سياسي نكرده با اداى چند جمله كوتاه نقشهء خائنانهء غرض‌ورزان وكينه‌توزان ورزيده را برهم زد وشگفت‌انگيزتر از همه آنست كه ناطق مربى حمزه ميرزاست ومىبايست از همه بيشتر ساعى باشد در پيشرفت منظور رؤساى قوم چه پادشاهى شاگرد أو سبب ارتقاى وى مىشد وبحدّ اعلاى سعادت مىرسيد ولى حب عدل وانصاف وروح حق‌جوئى وحقيقت‌گوئى أو را برانگيخت كه با كمال شهامت برخاست وگفت آقايان پيشنهادى كه كرديد ونتيجه‌اى كه بخيال خود گرفتيد صفى ميرزا پسر ارشد شاه عباس را از تخت وتاج محروم مىنمايد علاوة بر آنكه خلاف حق ومخالف عدالت وقوانين مملكتي است من با كمال قدرت وجرأت مىگويم دلايل وبراهينى كه براي پيشرفت مقاصد خائنانه خود اقامه گرديد قانع‌كننده نيست مىخواهم بگويم خودتان به‌آنچه گفتيد معتقد نبوديد اين دليل مربوط به مسائلي است كه از حدود منافع شخصي تجاوز نمىكند دستاويزى كه براي انتخاب حمزه ميرزا تراشيده‌اند معقول وقابل قبول نيست خوب است اجازه فرمائيد حقيقت امر را عرضه بدارم شما چندين سال است كه پيكرهاى نالايق خود را بر مسندهاى مهم وبهتر بگويم بر دوش ملت تحميل كرده‌ايد ولذت اين سواري را چشيده‌ايد وبديهي است به‌آسانى حاضر نيستيد از اين مقامات صرف‌نظر كنيد وجاى خود را به ديگرى بازگذاريد اين هوس كامرانى وزمامدارى است شما را بر آن داشته كه كودكى را به سلطنت اختيار كنيد كه باز فعال ما يشاء باشيد وبه بهانه صغر سن پادشاه بر مردم سلطنت كنيد با كمال بىشرمى ووقاحت دروغ مىگوئيد وشاه مرحوم را متهم مىسازيد كه فرزند خود را كور كرده ويا كشته باشد اين منم كه از اسرار اندرون وخاندان سلطنتى مستحضرم شما ظن وگمان وأفكار خود را