القاضي سعيد القمي

مقدمه 4

اسرار العبادات و حقيقة الصلوة ( فارسى )

حضرتند هميشه مهيا وآماده بوده ودر بروى خويش وبيگانه گشوده‌اند از پيغمبر أكرم سؤال شده بود كه مرا فكرى آزار مىدهد وهرچه مىكنم انصرافي ميسر نمىگردد مىترسم كافر باشم فرمود بيم مدار وفكر خود را بگو اين خود دليل اسلام توست كه اينجا آمده وبطبيب مراجعه كرده‌اى نترس وبپرس ولى متاسفانه كساني بر مسند پيغمبر نشستند كه از روح اسلام كوچك‌ترين بهره نداشتند ومقصودشان اين بود كه يا حوزه بدست آنان اداره شود ورياست وسياست قوام ونظام پيدا كند ويا دوران جاهليت تجديد شود وزحمات بيست وسه‌ساله بهدر رود اگر گذشت جوانمرد اسلام نبود اثرى از دين باقي نمانده بود يكتن از يهودان فاضل وفلاسفهء كليمي دانشمند وآشناى بكتب پرسشهائى تهيه كرده كه از پيغمبر مسلمانان پاسخ بشنود چون به مدينه رسيد پيغمبر از دنيا رفته طبعا به خليفهء أو مراجعه كرده از نخستين سؤال چماق تكفير بر أو نواخته واخراج شده است ابعدوه عنى فإنه كلام الزنادقة وپرسش از معنى ما لا يعلمه الله بوده سلمان گويد على را كه در نخلستان يهودي مزدورى مىكرد خبر كردم كه يهودي سائل اسلام را مسخره مىكرد ومىگفت اين پرسش نخستين مشكل نبود آوازهء اسلام از حجاز وعراق گذشته بروم وإيران رسيده واين مرد خود را زمامدار مسلمانان وپيشواى اسلام مىداند وخليفه در حكم مستخلف عنه است بين مؤسس ونماينده يك مؤسسه تناسب محفوظ است سلمان به نزد علي عليه السلام آمد ودر آن موقع در نخلستان به آبيارى اشتغال داشت وداستان را بعرض رسانيد بديهي است علي عليه السلام كه در تشكيلات اسلام سهام برده قدم بقدم ودوش‌به‌دوش با پيغمبر أكرم بوده است چقدر ناراحت مىشود كه يك مرد بيگانه بدين اسلام مستهزئانه بنگرد واسلام بزرگ را كوچك ببيند حاضر شدند ويهودي را بمحضر خود پذيرفتند جواب اشكالات أو را گفتند در پاسخ ما لا يعلمه اللّه فرمودند كه آن شريك است ومقصود نفى معلوم است چه خداوند را شريك نيست وازاين‌روست كه شريكي نمىداند فرق است بين نفى علم ونفى