القاضي سعيد القمي

213

اسرار العبادات و حقيقة الصلوة ( فارسى )

ثم اعلم أن هذا الذي قلنا يعرفه من يعرف ان للنطفة نصيبا من جميع قوى الآباء

--> تعقل كند نه بحصول اثر يا صورتي ديگر واين حكم در همه مجردات سارى است ازاين‌رو گوئيم هر مجردي عاقل ذات خويشتن است چهارمين راه در اثبات اتحاد عاقل ومعقول اينست كه گفته‌اند هر ذات مجردي مىتواند معقول باشد بلكه هر شئ قابل درك وتعقل است يا بذاته ويا پس از عمل تجريد اينكه گويند ذات خداوند معقول بشر نيست وعنقا شكار كس نشود دام بازچين با اين گفتار منافى نيست چه مدعاى ما اينست كه هر چيزى كه موجود بود بالذات وقطع نظر از جهات قابل درك وفهم است ذات خداوندى بالذات در غايت وضوح ونهايت ظهور است از جهت ذات أو هيچ مانع نيست بلكه اين نقص از ماست كه نيروى ادراك محدود وما را هرگز راه بكنه وى نيست متناهي به نامتناهى نمىرسد ومحدود از نامحدود در حدود فكر خود سخن مىگويد . وچون ثابت شد كه هر مجردي معقول بود لازم آيد كه قبول كنى آن مجرد عاقل نيز بود چه اينكه اين مجرد كه معقول ماست تواند كه با أو شئ ديگرى نيز باشد وپيش گفتيم معقول بودن چيزى عبارت از اينست كه صورتي مطابق ومساوى معقول در برابر عاقل حاضر باشد پس چون ذات خود را با صفت تجرد تعقل كرديم وچيز ديگرى را نيز با وى درك نموده اين دو صورت مقارن هم خواهند بود صحت اين تقارن بىشك از لوازم ماهيت آن دو مىباشد زيرا اگر امكان وصحت اين مقارنه متوقف بر حصول وحضور آنها در جوهر عاقل بود وحصول آن هر دو در جوهر عاقل چيزى جز نفس اين مقارنه نيست لازم آيد توقف شئ بر نفس بلكه توقف وجود بر امكان زيرا صحت مقارنه توقف دارد بر حصول آن واين محال است زيرا امكان وجود ممكن ممكن است بر وجود آن مقدم شود ولى عكس آن جائز نباشد پس هر ذات مجردي تشخيص آن ماهيات مىدهد وتعقل ذات خود نيز مىكند .