محمد نعيم

39

شرح مثنوى ( فارسى )

خود « 1 » بىهوش شد كه حمل بار امانت بر ذمّهء خويش بست كه اگر ايشان را هوش بودى ، اين‌چنين بار گران را كى قبول نمودى ؟ ! ( بيت : ) آسمان بارِ امانت نتوانست كشيد * قرعهء فال به نامِ منِ ديوانه زدند كنايت از آن بيهوشى و بيخودى است . [ 1989 ] مصطفى بىخويش « 2 » شد ز ان خوب‌ْصوت * شد نمازش در شبِ تعريسْ فوت 39 مراد از « صوت » صوت عشق است ، نه صوت بلال . چرا كه / A 61 / حضرت بلال در شب تعريس توفيق بانگ نماز صبح نيافته بود . [ 2002 ] جان دشمن‌دارشان جسمى است صِرف * چون زياد از نَرْد او اسمى است صِرف [ 2003 ] آن به خاك اندر شد و كُل خاك شد * وين « 3 » نمك اندر شد و كُل پاك شد « زياد » قسمى از بازى نرد است و نام شخصى است كه از دشمنان پيغمبر - صلّى اللّه عليه و سلّم - بود و آن پيغمبر را تهمت كرده بود ، چنانچه امام خاقانى به اين معنى بيتى فرمودند . ( بيت : ) مرا ز تهمت « 4 » مشت زياد بازرهان * كه بر زناى زنِ زيد گشته‌اند گوا قصّهء سؤال كردن عايشه - رضى اللّه عنها - از مصطفى - صلّى اللّه عليه و سلّم - كه امروز باران باريد ، چون تو سوى « 5 » گورستان رفتى ، جامه‌هاى تو تر نيست ! 40 [ 2012 ] مصطفى روزى به گورستان گذشت * با جنازهء مردى از ياران برفت [ 2013 ] خاك را در گور او آكنده كرد * زيرِ خاك آن دانه‌اش را زنده كرد

--> ( 1 ) . س : + و . ( 2 ) . ش : بىهوش . ( 3 ) . ش : اين . ( 4 ) . س : نهمت . ( 5 ) . ش : بسوى .