محمد نعيم

40

شرح مثنوى ( فارسى )

[ 2014 ] اين درختانند همچون خاكيان * سر برون آورده‌اند از خاكدان يعنى : مصطفى آن يار بزرگ را در گور كرد و خاك پاك را بر فرق آن گور پر و آكنده كرد و در آن گور آن تخم و آن دانه را كه عبارت از آن يار است مانند كارنده است و باغبان در مزرعهء « 1 » آن گور كاشته و خاك بر آن جثّهء نمناك انباشته ، به روح نباتى و به جان اشجارى زنده كرد و آن دانهء « 2 » اين درختانند كه بر عرصهء زمين و بر تختهء بساتين مانند آدميان از مزرعهء خاكدان سر برآوردند و به اظهار اسرار زمين پاى تحقيق و ثبوت صانع افشردند كه وجود اثر بىوجود مؤثّر و وجود مصنوع بىوجود صانع ممتنع است . چرا كه چون انواع اشجار و اقسام نباتات از دست كارنده بىنياز نيست ؛ پس عناصر و افلاك و عرصهء « 3 » خاك از پيداكننده و موجد / B 61 / نيز مستغنى و بىاحتياج نيست ؛ و اگر در اشجار و نباتات مؤثّر باشد و در افلاك و در خاك نباشد ، ترجيح بلا مرجّح 41 لازم آيد . پس درختان كه از خاك مانند آدميان رسته‌اند ، خالى از كارنده و مؤثّر نيست . پس افلاك و عرصهء خاك نيز از مؤثّر خالى نباشد . پس وجود هر چيز دالّ بر مؤثّر است . تفسير قول حكيم سنائى قدّس سرّه 42 [ 2035 ] غيب را ابرى و آبى ديگر است * آسمان و آفتابى ديگر است چون نزديك صوفيان انسان عالم كبير است و آسمان و زمين عالم صغير است ، عالم انسان عالم باطن است و آسمان و زمين عالم ظاهر است . پس در ذات انسان عالم غيب است كه آن عالم غيب منازل و مراحل ارواح سالكان و مشاعر و مناسك جان و اصلان است . كاخ دماغ انسان به منزلهء آسمان است ، باقى اعضا مانند زمين هموار و كوههاى

--> ( 1 ) . ش : مزرع . ( 2 ) . س : + و . ( 3 ) . س : + و .