محمد نعيم
33
شرح مثنوى ( فارسى )
وحى آمد سوى موسى از خدا * بندهء ما را ز ما كردى جدا تو براى وصل كردن آمدى * نى « 1 » براى فصل كردن آمدى موسيا ! آدابدانان « 2 » ديگرند * سوختهجان و روانان ديگرند عاشقان را هر نفس سوزيدنيست * بر دِهِ ويرانْ خراج و عُشر نيست گر خطا گويد ، ورا خاطى مگو * ور بوَد پُرخون شهيد ، او را مشو خون شهيدان را ز آب اولاتر است * اين خطا از صد ثواب اولاتر است و ميوهء راز را « 3 » كه در دامن مريم افشاندند ، حضرت زكريّا « 4 » را از آن بويى ندادند و لهذا زبان تفحّص و سؤال أَنَّى لَكِ هذا « 5 » مريم از روى تعجّب گشادند . اگر پادشَه بر درِ پيرزن * نشيند ، تو اى خواجه ! سبلت مكن چرا در جهان افتد اين بانگ و شور * سليمان اگر گشت مهمانِ مور [ 1759 ] من چو لب گويم ، لبِ دريا بوَد * من چو « لا » گويم ، مراد « الّا » بوَد 29 مراد از اين بيت ، آن است كه ما هرگز از ياد حق غافل و از / B 31 / ملاحظهء او عاطل نيستيم . مثلا اگر لفظى گويم كه دالّ بر غير حق باشد ، مراد من از آن لفظ حق است ، چنانچه مثلا لب كه در اين مصرع « 6 » افتاده است ، مراد من از اين لب لب دريا است و دريا عبارت از ذات حق است و لب دريا عبارت از ما سواى حق است . يعنى : آن اسرار را اگر من بگويم ، از آن اسرار ما سوى اللّه بسوزد . من چو « لا » گويم ، مراد « الّا » بوَد يعنى : من كه نفى را اطلاق كنم ، مراد من از آن نفى ، اثبات است كه « 7 » ما را از غير حق كارى نيست .
--> ( 1 ) . ش : نه . ( 2 ) . ش : آداب دانا . ( 3 ) . ش : - را . ( 4 ) . ش : ذكريا . ( 5 ) . ش : + يا . ( 6 ) . ش : مصراع . ( 7 ) . س : و .