محمد نعيم

34

شرح مثنوى ( فارسى )

در معنى اين حديث « إنّ سعدا لغيور و أنا أغير من سعد و اللّه أغير منّى و من غيرته حرّم الفواحش « 1 » ما ظهر منها و ما بطن » 30 [ 1786 ] مرد و زن چون يك شود آن يك تويى * چونكه يك جا محو شد ، آن يك تويى مراد از مرد و زن عالم كثرت است . چرا كه اين عالم كثرت از اين دو نوع خالى نيست كه يا مرد است يا زن . پس معنى بيت چنين خواهد شد كه عالم كثرت اگر « 2 » واحد اعتبار كرده شود ، آن واحد تويى كه تو هم واحدى و هم كثيرى و يك‌ها و افرادهاى آن عالم كثرت به مقتضاى كُلُّ مَنْ عَلَيْها فانٍ محو و فانى شود و يكى كه باقى ماند ، آن يك نيز تويى . پس تو در كثير واحدى و بعد از محو افراد كثرت ، آن واحد نيز تويى . [ 1790 ] چشمِ جسمانه نتاند ديدنت * در خيال آرد غم و خنديدنت يعنى : چشم ظاهرى و جسمى لايق ديدن تو نيست ؛ چرا كه ديدن تو را به چشم ظاهرى ، مستلزم صورت است ؛ چرا كه رؤيت اشيا به چشم ظاهرى مستلزم صورت و « 3 » جسميّت آن مرئى است و جسميّت و صورت مرئى مستلزم غم و خنده است كه هيچ « 4 » جاندار از اين دو حالت بيرون نيست يا در غم است و يا در خنده ، به‌خلاف ديدن تو را به چشم باطنى كه ديدن آن به چشم باطنى بلا كيف است و رؤيت / A 41 / بلا كيف مستلزم جسميت مرئى نيست . [ 1791 ] دل كه او بستهء غم و « 5 » خنديدن است * تو مگو كه لايقِ آن ديدن است يعنى : آن دل كه وابستهء غم و خنديدن توست كه ذات تو را غمگين و شاد تصوّر كند ، آن دل لايق ديدن تو نيست ؛ و آن دل معتزله است كه در رؤيت مثبت صورت و جسميّت مرئى است و آن صورت و جسميّت مستلزم غم و خنده است . پس دلى كه وابستهء غم و خنديدن توست ، آن دل لايق ديدن تو نيست .

--> ( 1 ) . س : الوحش . ( 2 ) . ش : كه . ( 3 ) . س : - و . ( 4 ) . س : + كس . ( 5 ) . س : - و .