محمد نعيم
27
شرح مثنوى ( فارسى )
يعنى : معنى اندر شعر جز به « 1 » آميختگى عقل با غفلت نيست كه غفلت در عقل راه يافته است تا آن معنى از اوج لطافت فرود آمده ، در قفص شعر و قالب « 2 » قافيه درمىآيد و اگر نه معنى فى حدّ ذاته بهغايت لطيف است ؛ درآمدن آن معنى « 3 » در بدن شعر و قالب قافيه مشكل است و ليكن از اوج لطافت مانند روح فرود آمده براى غرض و حكمت درمىآيند . پس چون درآمدن معنى در قالب الفاظ خالى از غرض و حكمت نيست ؛ پس درآمدن روح در قالب « 4 » بدن آدم نيز از حكمت و غرض خالى نخواهد بود . در بيان آنكه « من أراد أن « 5 » يجلس مع اللّه فليجلس مع أهل التصوّف » [ 1539 ] ور بخوانى و نهاى « 6 » قرآنپذير * انبيا و اوليا را ديده گير يعنى : اگر بخوانى و بفهمى معنى آن قرآن را و نيستى تو عملكننده بر آن قرآن ؛ پس آن خواندن به منزلهء ديدن اوليا و انبيا است « 7 » كه ديدن انبيا و اوليا بدون اعتقاد و رسوخيت و بدون عمل بر اعمال و اقوال ايشان سود ندارد . « 8 » « و / A 11 / من أراد مونسا « 9 » فالقرآن يكفيه . » 24 [ 1540 ] ور پذيرايى و برخوانى قصص * مرغِ جانت تنگ آيد در قفص يعنى : اگر عامل احكام گشتى و بخوانى قصص و امثال آن قرآن را ؛ پس مرغ جان تو اندر اين قفص دنيا تنگ آيد و رفتن سوى عالم تجرّد مانند انبيا و اوليا به دلوجان ميل و خواهش نمايد .
--> ( 1 ) . س : - آميختگى . . . جز به . ( 2 ) . ش : - قالب . ( 3 ) . ش : - معنى . ( 4 ) . س : + و . ( 5 ) . س : - أن . ( 6 ) . ش : - اى . ( 7 ) . ش : نيست . ( 8 ) . ش : - كه ديدن . . . ندارد . ( 9 ) . ش : - كه ديدن . . . ندارد .