محمد نعيم
28
شرح مثنوى ( فارسى )
تعظيم ساحران مر موسى را - عليه السلام - كه چه فرمايى ؟ اوّل تو اندازى عصا يا ما « 1 » مىاندازيم ؟ 25 [ 1615 ] ساحران در عهدِ فرعونِ لعين * چون مِرى كردند با موسى به كين [ 1616 ] ليك موسى را مقدّم داشتند * ساحران او را مُكرّم داشتند [ 1617 ] زانكه گفتندش كه فرمان آنِ توست * گر همىخواهى عصا بفْكن نخست [ 1619 ] اينقَدَر تعظيم دينشان را خريد * كز « 2 » مرى آن دست و پاهاشان بريد يعنى : اينقدر تعظيم كردن ايشان دين موسى را كه در انداختن عصا موسى را مقدّم داشتند ، آن تعظيم دين موسى ايشان را خريد كه قبول ايمان ايشان كردند كه آخرالامر به شرف ايمان مشرّف شدند و كژى و مرى كه اوّل مرتبه كرده بودند ، آن كژى و مرى دست و پاى ايشان را بريد . حاصل آنكه به سبب تعظيم كردن موسى را به شرف ايمان مشرّف شدند ؛ و « 3 » به سبب كژى و مرى كه اوّل با موسى كرده بودند ، دست و پاى ايشان بريده شد . بازگفتن بازرگان به طوطى آنچه ديد از طوطيان هندوستان 26 [ 1669 ] اوليا را هست قدرت از إله * تيرِ جَسته بازآرندش ز راه [ 1671 ] گفته ناگفته كند « 4 » از فتحِ باب * تا از آن نه سيخ سوزد نه كباب 27 [ 1673 ] گرت برهان بايد و حجّت مِها * بازخوان « مِنْ آيَةٍ أَوْ نُنْسِها » [ 1674 ] آيتِ « أَنْسَوْكُمْ ذِكْرِي » بخوان * قدرتِ نسيان « 5 » نهادنشان بدان يعنى : اوليا را / B 11 / به تأييد إله قدرتى هست كه تير تدبير كه « 6 » از كمان جان يا از ركنى از اركان انسان برجسته باشد ، از رسيدن هدف مطلوب و از نيل آماج مقصود بازدارند و
--> ( 1 ) . س : اندازى اين عصيان . ( 2 ) . ش : كژ . ( 3 ) . س : - و . ( 4 ) . ش : كنند . ( 5 ) . س : بستان . ( 6 ) . س : - كه .