محمد نعيم
3
شرح مثنوى ( فارسى )
بسم اللّه الرحمن الرحيم ربّ يسّر و تمّم بالخير [ 1 ] بشنو از نى چون حكايت مىكند * از جداييها شكايت مىكند 1 مراد از نى - بىاستعارت و مجاز - همان ساز است كه نىنواز بدان ساز نغمهپرداز است ؛ و مقصود از اصغاى سامع و حوالهء آن سامع بدان نى آن است كه نى كه به زبان قال مثلا حكايت ليلى و قيس و قصّهء رامين و ويس به گوش افسانهنيوشان عالم مجاز نغمهساز است ، به زبان حال شكايت جدايى از نيستان يكتايى ، به هوش همدمان حقيقت نيوش نيز طنطنهانداز است . پس اى مخاطب ! نى كه به زبان قال از احوال ديگران حكايت مىكند ؛ زبان حال او بشنو كه به زبان حال از جداييهاى خود شكايت مىكند ؛ و حال من ، حال آن نى است كه به زبان قال حكايت احوال عالم و افسانهء بنىآدم مىنوازم ؛ امّا به زبان حال به اسرار مبدأ و معاد و شكايت فرقت و سوز اتّحاد مىپردازم . [ 2 ] كز نيستان تا مرا بُبْريدهاند * از نفيرم مرد و زن ناليدهاند بيان شكايت جدايى از نيستان وحدت و يكتايى است . [ 6 ] هركسى از ظنّ خود شد / A 1 / يارِ من * از درون من نجست اسرارِ من يعنى : هركسى به گمان و ظنّ خود ، محرم راز من گشته است و ظنّ آن برده است كه