محمد نعيم
4
شرح مثنوى ( فارسى )
مقصود از اين حكايت و افسانه ، محض افسانه و بادپيمايى است ؛ و از حقيقت حال من آگاه نگشته است كه ماتمزدهء فرقت جدايىام ، نه مترجم حكايت و نغمهسرايىام . [ 7 ] سرّ من از نالهء من دور نيست * ليك چشم و گوش را آن نور نيست يعنى : شكايت جدايى از حكايت من دور نيست كه آن افسانه و حكايت عين شكوه و شكايت جدايى است و ليكن چشم و گوش را آن قوّهء « 1 » نور « 2 » باطنى نيست تا بدان قوّه و نور باطنى « 3 » ، حقيقت حال من بشنود و صورت آن حال ببيند . [ 7 ] آتش است اين بانگِ ناى و نيست باد * هركه اين آتش ندارد ، نيست باد يعنى : اين بانگ نى ، آتش عشق و سوز جدايى است ، نه افسانه و بادپيمايى . [ 11 ] نى حريف « 4 » هركه از يارى بُريد * پردههايش پردههاىِ ما دريد [ 12 ] همچو نى زهرى و ترياقى كه ديد * همچو نى دمساز و مشتاقى كه ديد زهر به اعتبار آنكه غمّاز و پردهدر است و ترياق بنا بر آنكه حريف و مونس است . [ 14 ] مَحرم اين هوش جز بىهوش نيست * مر زبان را مشترى جز گوش نيست يعنى : محرم هوش و حال نى كه از جدايى شكايت مىكند ، جز صاحب حال و بىهوش اين عالم نيست . زيراكه مشترى زبان ظاهر جز گوش ظاهر نيست . [ 15 ] در غمِ ما روزها بيگاه شد * روزها با سوزها همراه شد يعنى : در غم و سوز فرقت و جدايى از عالم وحدت و يكتايى ، روزها ضايع و بيگاه « 5 » شدند .
--> ( 1 ) . نسخهء « ش » از ابتدا تا اينجا را ندارد ، در عوض خطبهء مثنوى مولوى كه توسط عبد اللّه عبّاسى گردآورى و بر اساس نسخ متعدّد تصحيح شده آمده است ؟ ! ( 2 ) . ش : و نور . ( 3 ) . ش : - باطنى . ( 4 ) . س ، ش : حريفى . ( 5 ) . س : بيگانه .