محمد نعيم
مقدمهء مصحح 39
شرح مثنوى ( فارسى )
باز باش اى باب رحمت تا ابد * بارگاهِ ما له كفواً احَد باز باش اى باب بر جوياى باب * تا رسد از تو قشور اندر لباب در كتابت ديگر دفترهاى مثنوى برخى ديگر از مريدان مولانا نيز مساهمت داشتند . 4 . درونمايه و ساختار مثنوى ساختار و درونمايه ، ارتباط نزديكى باهم دارند . هرچه درونمايه غير حسّىتر باشد ، ساختارگريزتر است و بيگانه از الفاظ . ازاينرو ، عالم بالا را نمىتوان با واژهها به تصوير كشيد ، مگر در قالب مجاز ، استعاره ، اشاره و كنايه كه آن نيز از يك جهت ما را نزديك مىكند و از جهاتى دور . به همين دليل ، ساختار مثنوى در بىساختارى است . مثنوى ، رستاخيز واژهها براى تجلّى رستاخيز معانى است . « 1 » اساسا چگونه مىتوان ماوراى طبيعت را دربند الفاظ كشيد : عنقا شكارِ كس نشود ، دام بازگير اقيانوس بىكرانهء عوالم ملكوت ، جبروت و ناسوت را چگونه مىتوان در قالب تنگ الفاظ ريخت ؟ ! معانى هرگز اندر حرف نايد * كه بحرِ بىكران در لفظ نايد در سراسر مثنوى نگاه مولانا ، نگاهى ماوراءالطبيعى است . نگاهى مملوّ از جذبه و عشق است . خداى او ، خداى محبّت و مهر است . خداى بهشت است ، نه دوزخ . به مقولههاى حسّى ، مادّى و اين دنيايى ، نگاهى الهى و آن سويى دارد . مثلها ، متلها و جريانها و گفتمانهاى عادى و روزمره براى او پلكانى است براى عروج به قلههاى حكمت ، فلسفه ، عرفان و معنا .
--> ( 1 ) . اين تعبير را از تعريفى كه دكتر شفيعى كدكنى براى شعر ارائه كردهاند ، وام گرفتهام .