محمد نعيم
58
شرح مثنوى ( فارسى )
خلق و ايجاد عالم صورت - كه علامت بر « 1 » وجود صانع و دالّ بر وجود مؤثّر است - باطل و عاطل بودى . پس چنانچه به سوى عالم معنى و عقل در اظهار مقصود افتقار است ، همچنان از عالم صورت در اظهار مقصود لا بدّ و لاچار « 2 » است . پس از صورت قصّهاى كه دالّ بر حقايق اسرار است ، نيز لا بدّ و لاچار است . [ 2625 ] گر محبّتْ فِكرت و معنيستى * صورتِ صوم و صلاتت نيستى يعنى : اگر مدار محبّت بنده با حق تفكّر و تدبّر بودى ، پس صوم و صلاة و حجّ و زكات و ساير طاعات كه صورى و ظاهرىاند ، باطل و عاطل بودى . حق تعالى عبادات ظاهرى را عبادت نفرمودى . / B 42 / پس چنانچه تفكّر و تدبّر كه معنىاند ، عبادت است ، اركان ظاهرى و بدنى نيز عبادتاند . چرا كه اركان ظاهرى دالّاند بر محبّت بنده با حق ، چنانچه هديه دالّ است بر محبّت و دوستى طرفين . [ 2635 ] ور اثر نبوَد ، سبب هم مُظهِر است * همچو خويشى كز محبّت مُخبِر است دلالت محبّت بنده با حق دو قسم است : يكى : دلالت اثر بر مؤثّر ، مانند صوم و صلاة و ساير طاعات ظاهرى كه هركدام اين « 3 » اركان دالّاند بر محبّت باطنى بنده با حق . دويم « 4 » : دلالت سبب بر مسبّب است ، مثل مخلوقيت و خالقيت كه هر واحد دالّاند بر محبّت يكى با ديگرى ، مانند اخوّت و ابوّت - كه نسبت قرابت و خويشى است - دالّاند بر محبّت هر واحد مر ديگرى را . پس چنانچه اركان ظاهرى - مانند صوم و صلاة و ساير طاعات ظاهرى - دالّاند بر محبّت بنده با حق ، اوصاف نسبى و اضافى مانند خالقيت نيز دالّاند بر محبّت هر واحد مر ديگرى را . [ 2636 ] چونكه نور اللّه آيد در مَشام * مر اثر را يا سبب نبوَد را غلام
--> ( 1 ) . س : - بر . ( 2 ) . س : - و لاچار . ( 3 ) . س ، ش : اين هركدام . ( 4 ) . س ، ش : دوم .