محمد نعيم

57

شرح مثنوى ( فارسى )

روحِ حيوانى ندارد اتّحاد * رو مجو تو اتّحاد از روح باد جانِ گرگان و سگان از هم جداست * متّحد جانهاى شيرانِ خداست جمع گفتم جانهاشان من به اسم * ليك يك جان صد بوَد نسبت به جسم « 1 » همچو آن يك نور خورشيدِ سَما * صد بوَد نسبت به صحنِ خانه‌ها ليك يك باشد همه انوارشان * چون‌كه برگيرى تو ديوار از ميان / A 42 / و مالك و متصرّف اين‌چنين ملكى كه بيم سر و بيم جان در آن است ، غير كمّل انسان و سرور سروران را نخواهد بود . پس آن‌كس اگرچه به اسم و جسم غير سليمان است و ليكن به روح و جان ، عين آن است يا مبتنى است بر كمون و بروز كه آن را صوفيه قائل است كه روح سليمان در مكمن بطون مخفى و متوارى شده ، باز بر منصّهء ظهور جلوه‌گر باشد . مخلص ماجراى عرب و جفت « 2 » او [ 2623 ] گرچه سرّ قصّه اين دانه است و دام * صورتِ قصّه شنو اكنون تمام يعنى : اگرچه سرّ و حقيقت قصّهء اين مرد و زن دانه است و ليكن ظاهر و صورت قصّه كه مانند دام است ، آن صورت را نيز بشنو تمام كه بىصورت دام يافتن صيد مقصود ناتمام است . پس تا كه دام نباشد ، از دانه گرفتن صيد دشوار و متعذّر است . پس چنانچه دانه مقصود است ، دام نيز مقصود است . [ 2624 ] گر بيانِ معنوى كامل بُدى * خلقِ عالَم باطل و عاطل « 3 » بُدى يعنى : اگر در بيان و اظهار مقصود ذات معنى و مفهوم كامل و وافى بودى كه مجرّد عقل و ادراك اداى مقصود مىنمودى ، پس سواى عالم انسان كه اهل تفكّر و تدبّر است ،

--> ( 1 ) . س : چشم . ( 2 ) . س : خفت . ( 3 ) . س : عاطل و باطل .