محمد نعيم

55

شرح مثنوى ( فارسى )

در معنى آنكه آنچه ولىّ كامل كند ، مريدان را نشايد گستاخى كردن و همان فعل كردن [ 2603 ] گر ولى زهرى خورد ، نوشى شود * ور خورد طالب ، سيه‌هوشى شود [ 2604 ] « ربّ هب / A 32 / لى » از سليمان آمدست * كه مده غيرِ مرا اين ملك و دست [ 2605 ] تو مكن با غيرِ من اين لطف و جود * اين حسد را مانْد ، امّا آن نبود يعنى : چون ولى را زهر مضرّ نيست كه وجود آن ولىّ ترياق گشته است و از تأثير زهر رسته است . پس « رَبِّ هَبْ لِي » * كه از سليمان صادر است ، به جهت آن است كه آن سليمان بر زهر مملكت و سلطنت غالب و قاهر است و غير سليمان را آن ملك و سلطنت مهلك و مضرّ است كه وجود غير سليمان محتاج ترياق است و سليمان عين ترياق است . پس آن سليمان از تأثير زهر منزّه و پاك است . پس دعاى سليمان به جهت شفقت سلاطين پسين است كه تا آن سلاطين پسين « 1 » مبتلاى اين بلا نگردند كه احتمال بار حقوق مملكت ، مشكل و متعذّر است ؛ يعنى ملكى كه احتمال بار حقوق آن ملك متعذّر و غير آسان است ، قلّادهء تكليف آن ملك بر گردن هيچ‌كس منه و مهار اختيار آن ملك به دست من ده كه فضل تو در اداى آن حقوق به من رهنماست و اعطاى آن ملك به غير من بىموقع و بىجاست . [ 2606 ] نكتهء « لا ينبغى » از جان بخوان * سِرّ « مِن بعدى » ز بخلِ او مدان « 2 » يعنى : در كلمهء لا يَنْبَغِي دلالت است بر اينكه دعاى سليمان به جهت شفاعت و شفقت ملوكان پسين و سلاطين آخرين است ، نه به جهت بخل و كين است يا « 3 » به جهت الزام خصم و اعجاز منكرين است . چرا كه ثبوت اين مدّعا به غير كلمهء لا يَنْبَغِي كه دالّ

--> ( 1 ) . س : پيشين . ( 2 ) . س : نخل وامدان . ( 3 ) . س : تا .