محمد نعيم
54
شرح مثنوى ( فارسى )
فى الحقيقة منقاد و مطيع موسى بود و ليكن نفرت مىنمود تا قوم بدانند كه فرعون نيست است و وارسته و موسى هست و پابسته است تا رسته از پابسته گريزان و نفير « 1 » است و نيستى از هستى مكدّر و دلگير است . در معنى مَرَجَ الْبَحْرَيْنِ يَلْتَقِيانِ بَيْنَهُما بَرْزَخٌ لا يَبْغِيانِ « 2 » [ 2577 ] صورت بر هم زدن از جسمِ « 3 » تنگ * اختلاطِ جانها در صلح و جنگ يعنى : صورت تلاقى « 4 » بر هم زدن است از راه جسم « 5 » تنگ كه به « 6 » اعتبار جسم « 7 » تنگ صورت عدم تلاقى و اتّفاق است ، امّا فى الحقيقة و نفس الامر اختلاط جانهاى شيرين با شيرين است و اختلاط جانهاى تلخ با تلخين است در حقّ « 8 » صلح و جنگ كه موج آب شيرين - كه فوج صلحاند - با جنس خويش متّفقاند و موج آب تلخ - كه فوج جنگاند - با جنس خويش متّفق و متلاقى شده ، كينههاى تلخى از خودها دور مىكنند و موجهاى آب تلخ كه فوجهاى جنگاند مهرها را از ضدّ خود دور مىكنند . [ 2580 ] مِهر ، تلخان را به شيرين مىكَشَد * زانكه اصلِ مِهرها باشد رَشَد و ليكن مهر و شيرينى آب شيرين تلخ را به سوى خود مىكشد تا از نهاد ايشان شوريّت برآرد كه اصل مهر و رشد و ارشاد است ، نه قهر و افساد است ؛ و شوريّت آب تلخ ، آب شيرين را به سوى خود مىكشد تا آب شيرين را شور گرداند و آب شيرين بر طبع آن شور ماند ، امّا شيرين كجا درخور و لايق شور است كه با شور آميزد و خود را بر قهر او انگيزد .
--> ( 1 ) . س : نفر . ( 2 ) . س : يبقيان . ( 3 ) . س : چشم . ( 4 ) . ش : - تلافى . ( 5 ) . س : چشم . ( 6 ) . س : - به . ( 7 ) . س : چشم . ( 8 ) . س : حق در .