محمد رضا لاهورى
73
مكاشفات رضوى ( شرح مثنوى مولانا جلال الدين محمد بلخى ) 0 فارسى )
قوله : جبر « 1 » خفتن در ميان رهزنان * مرغ بىهنگام كى يابد امان از آفات جبر خبر مىدهد و تشبيه مىكند آفات را به رهزنان . و جبرى در راه هلاكت افتاده را به مرغ بىهنگام ؛ يعنى مرغى كه بىهنگام صفير زند و كشته شود . همچنين جبرى به مقصد نرسيده ، اگر دم از ترك رياضت زند هلاك شود . و آنكه به مقصد رسيد ، او را خود رياضت ، رياض جنّت شد و تعب برخاست . چون رياضت رياضت نماند ، ترك رياضت در تصور كى گنجد ! « اعْبُدْ رَبَّكَ حَتَّى يَأْتِيَكَ الْيَقِينُ » « 2 » چون يقين آمد ، ظنّ يكسو شد . نيكبختى كه در ظنّ حقيقت جزا و گمان پاداش عمل به صوالح اعمال اقدام نموده باشد ، وقتى كه صاحب يقين شد ، ترك آن از او چگونه صورت بندد . تا لذت نيافته بود ، به تكلّف كار مىكرد . چون لذت يافت ، [ به تكلّف ] كار نكند . پس اعتقاد چنان بايد كرد كه بعد حصول به درجهء كمال ، تكلّف زائل مىشود ؛ اما تكليف در هيچ حال ساقط نمىگردد . قوله : ور اشارتهاش را بينى زنى * [ مرد پندارى و چون بينى زنى ] بينى زدن ، سرپيچيدن از اطاعت حكم [ است ] . قوله : [ گر توكّل مىكنى در كار كن ] * كسب « 3 » كن پس تكيه بر جبّار كن يعنى ، عمل كن ؛ اما تكيه بر عمل مكن . باز ترجيح نهادن نخچيران . . . الخ در اين سرخى آنچه نخچيران بر ردّ قبول شير حجت ساختهاند اگر نيك تأمّل رود ، حجت نمىشود و جواب را نمىشايد . بلكه مغالطه بيش نيست ؛ زيرا كه شير حكم مىكند به جمع توكّل با جهد و مانع است از تكيه كردن بر جهد صرف . پس حرمان اهل مكر و غدر ، از حصول مراد كه نخچيران دليل ساختهاند ، بر بطلان جهد به مدّعا سر نمىرساند . و وجه يكى ) امكان را رو به جانب توكّل نبود . چون تكيه بر عمل كردهاند ، پس محروم
--> ( 1 ) در نسخهء ق : + و . ( 2 ) الحجر ( 15 ) آيهء 99 : « و پروردگارت را بپرست ، تا لحظهء مرگت فرارسد . » ( 3 ) در نسخهء ق : كشت .