محمد رضا لاهورى

51

مكاشفات رضوى ( شرح مثنوى مولانا جلال الدين محمد بلخى ) 0 فارسى )

تقدير الهى يافته . گاه بر خود زارى مىكند و خود را مجبور مىبيند و گاه از كرده شرمسار و خجلت زده مىشود . و اين معنى نه جبر باشد كه اگر جبر بودى ، خود را و فعل خود را در ميان نديدى و خجلت اصلا رو ننمودى . پس اضطرارى در عين اختيار و اختيارى [ در عين ] اضطرار ثابت است و بنده عاجزى است كارگزار و آلتى در دست استادكار . نه معزول است از ظهور اثر و نه مستقبل در صدور اثر . كما ورد فى محكم كتابه : « وَ ما تَشاؤُنَ إِلَّا أَنْ يَشاءَ اللَّهُ » « 1 » اين مذهب مطابق است به آنچه از حضرت صادق - ع - مروى است كه : « لا جبر و لا تفويض و لكن أمر بين الأمرين « 2 » » فتأمّل . قوله : ور تو گويى غافلست از جبر او * ماه حق پنهان كند در ابرْ او ضمير او راجع است به جانب قائل جبر متوسط كه جبرى مطلق به سبب اثبات او يك گو [ . . . ؟ ] اختيار را قدرى قرار داده ، بر او اعتراض مىكند . و حاصل ايراد آنكه ، قائل اختيار از جبر بىخبر است و ابر غفلت پيش چشم او حائل شده و صورت جبر را كه طريقهء حق است ، چون قرص ماه روشن نمىبيند ؛ از اين سبب اختيار را به خود نسبت مىدهد . قوله : هست اين را خوش‌جواب ار بشنوى * بگذرى از كفر و در دين بگروى اين بيت با چند بيت ديگر مشتمل است بر ذكر اين مطلب [ كه ] ردّ اعتراض آن جبرى است . و حاصل جواب آنكه ، تو در دعوى جبر صادق نيستى ؛ زيرا كه احوال تو در حالت بيمارى ديگر است و در زمان صحت ديگرى . در بيمارى ، جرم به خود نسبت داده ، استغفار مىكنى و بر نيت طاعت مستقيم مىشوى و بوى اختيار به مشام تو مىرسد . و در صحت ، سرهنگى آغاز كرده زشتى اعمال خود در حواله به تقدير مىنمايى . از اينجا معلوم شد كه پردهء غفلت ، چشم تو را از مشاهدهء جمال حق پوشيده و كارگاه تنبّه به سبب بيمارى تو را حاصل مىشود . پس بدان كه درد ، سبب آگاهى و مفتاح كنوز نامتناهى است و آن دردمندان كه صحت و بيمارى آنها به يك حالت است و در تحت فرمان جبارى درآمده‌اند ، ديگرند . قوله : گر ز جبرش آگهى زاريت كو * بينش زنجير جباريت كو

--> ( 1 ) الإنسان ( 76 ) آيهء 30 ؛ التّكوير ( 8 ) آيهء 29 : « و شما نمىخواهيد مگر آنچه را كه پروردگار جهانيان خواسته باشد . » ( 2 ) نك : توحيد صدوق ؛ ص 362 . « نه جبر است و نه تفويض ، بلكه امرى است ميان اين دو . »