محمد رضا لاهورى

52

مكاشفات رضوى ( شرح مثنوى مولانا جلال الدين محمد بلخى ) 0 فارسى )

يعنى ، آن زارى كه به سبب بيمارى بود ، در صحت چه شد و آن ديد كجا رفت ؟ چرا كه طريقهء سرهنگى پيش گرفتى . اگر خود را جبرى گويد ، مجبور را علامات است كه از آنها يكى در تو پيدا نيست در دعوى جبر . چنانچه مىفرمايند ؛ قوله : در هر آن كارى كه ميلستت بدان * قدرتِ خود را همىبينى عيان و اندر « 1 » آن كارى كه ميلت نيست و خواست * خويش را جبرى كنى كاين از خداست يعنى ، در انجاح مطالب و اسعاف مآب دنياى فانى و استيفاى لذت جسمانى ، مختار مىشوى و در الزام مجاهدات و رياضات كه مورث مشاهدات است ، مجبور نيست مىگردى و اين طريقه ، خلاف وصف انبيا و اولياست . پس حاصل ابيات كه در ردّ جبرى منظوم شد آن است كه ، آدمىزاد يا بيمار است يا صحيح و سالم . تو اگر بيمار مىشوى ، جرم به خود مىدهى و در صحت ، مرغوبات طبع را از خود مىدانى و مكروهات را به حق حواله مىكنى . در هر دو حال ، جبرى نيستى و قائل به اختيارى . قوله : انبيا در كار دنيا جبرىاند * كافران در كار عقبى جبرىاند يعنى ، انبيا در كار دنيا مشغول و ملتفت نشوند و بر خدا واگذارند كه اگر او خواهد ، بىسعى ما مىكند ؛ در كار آخرت سعى كنند . و كافران در ايمان آوردن و به طاعت معبود برحق قيام نمودن ، خود را جبرى دانند و سستى كنند و تكاهل ورزند و قبول دعوت نكنند و فرمودهء خدا را بر خدا واگذارند و گويند آنچه در ما تقديرى كرده شده ، ديگرگون نخواهد شد . قوله : انبيا را در كار عقْبا اختيار * [ . . . ] يعنى به اختيار ، كمر مجاهده بندند و در اتمام آن كوشند . قوله : [ . . . ] * جاهلان را كار دنيا اختيار يعنى به اختيار ، در اين كار تردّد كنند . ترتيب ثواب و عقاب كه منوط است به سر رشتهء اعمال حسنه و سيئه ، محض حق و بر وفق قانون عذاب باشد . چون اين قدر

--> ( 1 ) در نسخهء ق : در هر .