محمد رضا لاهورى

39

مكاشفات رضوى ( شرح مثنوى مولانا جلال الدين محمد بلخى ) 0 فارسى )

در بيان آنكه اين اختلاف در صورت [ روش ] است . . . قوله : او ز يكرنگى عيسى بو نداشت * وز مزاج خمّ عيسى خو نداشت منقول است كه : « حضرت عيسى - على نبيّنا و عليه السلام - در وقتى از اوقات از شرّ كفّار در خانهء صبّاغيى متوارى شد . چون وقت عبادت صبّاغى آمد ، متوجه معبد خود گرديد كه به عبادت اصنام خود قيام نمايد . و پارچه‌هاى مردم را كه براى رنگ كردن به او داده بودند ، به طريق امانت به حضرت عيسى - على نبيّنا - و عليه السّلام - سپرد . چون صبّاغ در پى كار خود رفت ، وقت نماز حضرت عيسى - على نبيّنا و عليه السّلام - رسيد . حضرت عيسى از خوف امانت‌دارى پارچه‌ها را درهم پيچيده ، در خمى از خمهاى صبّاغ انداخت و مقيد به نماز شد . چون صبّاغ از عبادت اصنام فراغ حاصل كرده آمد ، پارچه‌ها را نديد . مضطرب شد . حضرت عيسى بعد اتمام صلاة ، اشارت به جانب خم كرد و فرمود : از جهت احتياط همه را در اين خم انداخته‌ام . صبّاغ آغاز نوحه كرده كه اگر تو را در خانه جا نمىدادم به اين بلا گرفتار نمىشدم . از اين جامه‌ها هر جامه از شخصى است و هر شخصى رنگ خاص به من فرموده . تو همه را در يك خم انداخته‌اى و يكرنگ ساخته‌اى . حضرت عيسى - ع - فرمود كه باك نيست ! جامهء هر شخصى به هر رنگى كه او خواسته باشد از خم به همان رنگ يا ساده كه اختيار رنگ با تو باشد ، خواهد برآمد . دست دراز كن و نام هر يك بگير و جامه‌ها را برآر . القصه ، همچنان شد كه حضرت عيسى - ع - فرموده بودند . صبّاغ به عيسى - عليه السّلام - گرويد و ايمان آورد و حوارى شد . » اشاره به اين قصه كرده ، مىفرمايند ؛ قوله : جامهء صد رنگ از آن خمّ صفا * ساده و يكرنگ گشتى چون ضيا يعنى ، از آن خمّ صفا ، هر جامه‌اى از جامه‌هاى مختلف الألوان ، بر طبق خواهش صبّاغ يا ساده مىگشت يا به رنگى [ كه ] او مىخواست ؛ مانند ضياء آفتاب و نور ساذج كه از دو حال بيرون نباشد : يا از لون معرّا و ساده است ، يا يكرنگ به هر رنگى كه بر آن تافته باشد . و بعضى اين قافيه را صبا به معنى نسيم مىخوانند و معنى قسم ديگر گويند . هركه خواهد به شرح سيد عبد الفتاح رجوع كند و آن معنى را فهم نمايد . قوله : نيست يكرنگى كزو خيزد ملال * بل مثال ماهى و آب زلال