الفيض الكاشاني

80

سراج السالكين منتخب مثنوى معنوى ( فارسى )

شرع است و انكار آن هيچ احدى نمىكند . نزاع در باب عبادت به طريقهء خاص متصوّفه است . آن را تصريح بايد كرد به اسم خاص به آن كه آن را خود ( آن ) ها طريقهء تصوّف مىنامند » . ( ص 19 ) . وى صوفيّه را از ديدگاه بزرگان شريعت چنين ياد مىكند : « هيچ احدى را شكّى نيست درين كه طريقهء معهودهء صوفيّه در اذكار و استماع غنا و ساير افعال ايشان پسنديدهء سلمان و ابا ذر و مقداد و عمّار و اويس و بلال - رضى اللّه عنهم - نيست ، و همچنين مرضىّ كاملان علما و عبّاد اين ازمنه مثل : مولانا احمد اردبيلى و علّامهء حلّى و شيخ ابو جعفر طوسى و شيخ ابو القاسم و محمّد بن يعقوب و ابن بابويه و امثال ايشان نيست ، و مجادله و انكار درين باب مكابره است » ( همان ، ص 20 و 21 ) . آنگاه صوفى به قول خود مطعون و ملعون را ، چنين مىشناساند : « ضابطهء كليّه آنست كه هر كس كه وجد و سماع و رقص و دست زدن و فرياد و نعره و چرخ زدن و امثال ذلك از وى سر مىزند ، و غنا را حلال مىداند ، و خطاب به جناب مقدّس الهى نموده « تو من و من توام » و مثل اين سخن مىگويد ، ( و در نظم و نثر ) اطلاق زلف و خطّ و خال و كاكل . . . و غنج و دلال و عشوه ( و ناز ) و چشم مست و خمار ( و امثال ) اين الفاظ در اشعار ( ظاهر ) مىنمايد ، نسبت به آن جناب مقدّس آن شخص مطعون و ملعون است بيقين . پس هر كسى كه چنين نباشد او را هيچ‌كس صوفى نمىگويد ، و از ما نحن فيه بيرون است » ( همان ، ص 21 ) . روى هم رفته ، محشّى قدرى تند برخورد مىكند چنان كه يك جا دربارهء فيض مىگويد : « مؤلّف خلط مبحث نموده چيزهائى مىگويد و حقّ صريح بر زبانش جارى نمىشود » ( همان ، همان ص ) . اين محشّى ، تنها منتقد فيض ، از اين منظر ، نيست . علىّ بن محمّد بن حسن بن شهيد ثانى ( 1013 - 1103 ه . ق . ) كه به دليل انتساب به شهيد ثانى ، شهرت « شهيدى » داشت - و از نقد فقهىاش بر فيض پيشتر ياد شد - ، از