الفيض الكاشاني
74
سراج السالكين منتخب مثنوى معنوى ( فارسى )
حقيقت علم و معرفت خبرى ، و نه در اينان از اخلاص زهد و عبادت اثريست ، بلكه هر دو از جملهء متشبّههاند به اين دو قوم ، كه از وسط راه كه صراط مستقيم است بيرون رفته به مؤداى ( كذا ) حديث « اليمين و الشمال مضلتان » گمراه شدهاند ، و سادهلوحان را در شكّ و شبهه افكنده ؛ نعوذ باللّه من شرورهم ! هرگاه از طايفهاى كه منسوب به فرقهاى از اهل حق باشند ، حركاتى چند ناپسنديده مشاهده شود ، نبايد هم آن فرقه را به بدى منسوب ساخت ، چه در هر فرقه خوب و بد مىباشد خصوصا اين دو فرقه كه اكثر افراد ايشان از ايشان نيستند ، بلكه خود را به ايشان شبيه ساختهاند تا معزّز باشند و مال ( و ) جاه بيابند . اگر كسى به ديدهء بصيرت نظر كند ، مىبيند كه اكثر قصد قربت در تحصيل كمال ندارند : قومى به مزخرفاتى كه آموختهاند خود را كامل مىدانند ، بلكه از علما مىشمرند ، از عقايد ايمانى و اركان دينى به اسمى و سمتى قناعت كرده ، و با اين حال گاهى در صدد طعن يكديگر درآيند ، و گاهى ديگران را هدف تير طعن مىنمايند ، و زهر قهر بر جراحت سينهء مجروحان مىپاشند ، و در ردّ و انكار و سرزنش و اضرار روز به روز مصرتر مىباشند ؛ خار وحشت بر رخسار الفت مىكشند ، و خاك كدورت بر ديدار وفا از سر كلفت مىزنند . و قومى لباس تلبيس و ريا پوشيده ، و جام غرور از دست ابليس نوشيده ، مشتهيات طبع و هوا را تابع ، و از اركان دين به هاىوهوى قانع شدهاند . آنكه خدا را پرستد بسيار بسيار كم است ، و كم كسى را راهى به او هست . اما صد خار را از بهر گلى آب مىدهند ! در كسوت فقر كاملان مىباشند * در زير نمد اهل دلان مىباشند مقصود ز صد هزار درويش يكى است * منكر نشوى كه جاهلان مىباشند و ازين جاهلان عالمنما و ناقصان كامل نما روز به روز امور شنيعه و قبايح فظيعه صادر مىشود كه باعث بدنامى علما و عبّاد مىگردد .