الفيض الكاشاني

26

سراج السالكين منتخب مثنوى معنوى ( فارسى )

به استدعاى حسام الدّين چلبى كتابى به طرز حديقةالحقيقه‌ى سنايى نظم كند اما اين كتاب هر چند از جهت اشتمال بر بيان حقايق و لباب شعريت - بر وفق مذاق و مشرب صوفيّه - با حديقه مناسبت تمام دارد ، ليكن شور و هيجان شاعرانهء آن ، مثنويّات عطّار را به خاطر مىآورد و در جزالت و قوّت معنى از آثار عطّار هم برترست . 7 همين‌جا گفتنى است درختى كه مثنوى را به بار آورد ، هيچ ربط و نسبتى با محيى الدّين ابن عربى نداشت و مردانى چون عطّار نيشابورى و سنائى غزنوى آن را پرورانده و سيراب و شاداب ساخته بودند . 8 با آن كه مباينت مخالفت‌آميز طريقهء صوفيانهء مولانا با طريقهء صوفيانهء محيى الدّين ابن عربى مسلّم است 9 ، از ديرباز بيشترينهء شارحان و گزارندگان مثنوى « كوشيده‌اند كه افكار مولانا را بر عقايد محيى الدّين ابن عربى تطبيق كنند و بدين سبب غالبا از مقاصد مولانا بدور افتاده‌اند » 10 ؛ نه تنها از مقاصد مولانا دور افتاده‌اند ، گرمى و شور و هيجان تنيده در تار و پود سخن او را ، در تقرّب به طريقهء ابن عربى ، كاسته و كم‌بها ساخته‌اند . وجه غالب تصوّف مثنوى نه تنها تخديرگر و ركودآور نيست ، انبساط و چالاكى و فرحناكى مىآفريند و مىپراكند ، و طومار ستبر و پرلايهء حزن و فروبستگى و درهم شكستگى را بىپروا بر مىدرد . تصوّف مثنوى - كه افشره و گزيدهء سنّت صوفيانهء خراسان به شمار مىرود - ، طرب‌آموزست و فرح‌گستر و شادى افزا ؛ و در يك سخن ، تصوّفى شادمانه . فرا ياد داشته باشيم « خراسانى بودن » اين تصوّف سترگ خراسانى كه مولانا وام‌دار و بل ميراث‌بر آن است ، محدود به اقليم خراسان كنونى يا حتّى خراسان بزرگ ديرينه روز نيست ؛ و اگر نگارنده از « تصوّف خراسانى » سخن مىگويد اين همان تصوّف اسلامى باليده در پهن‌دشت ايران زمين است كه پيران خراسان در باليدن و فربه شدن آن بسيار مؤثّر بوده‌اند ، ورنه در همان روزگاران اين تصوّف در همدان و سپاهان و . . . هم دامن گسترده بود و پيران و بزرگان و آموزگارانى داشت كه از سرنوشت آن جدائىناپذيرند . پس ، « تصوّف خراسانى » بيشتر از يك خصيصهء فرهنگى و خيزش