الفيض الكاشاني
23
سراج السالكين منتخب مثنوى معنوى ( فارسى )
« بيدارگر » نام كنيم . يكى از اين فرهيزندگان « بيدارگر » ، بىگمان مولانا جلال الدّين است ، و در ميان صوفيان مسلمان ، شايد سزاوارترين كس به اين لقب ارجمند . زيرا كه حرف و صوت هيچيك از صوفيان نامدار و معنى آفرين ، بسان آن او ، آسمانفرساى و جگر شكاف و هوشانگيز و شيداگر نيست و درياى جان آدمى را اين مايه موجخيز و بىقرار نمىسازد . به تعبير رساى استاد سيّد جلال الدّين آشتيانى : « در اين مسئله كه مولانا يكى از اكابر عرفاى امّت مرحومه است جاى شكّ و ترديد وجود ندارد » . 1 هرگاه ، كسى آثار مولانا را براى دريافت دغدغههاى او بخواند و چهرهء جلال الدّين را بيرون از حجابهاى تاريخى - مانند سال زاد و مرگ و خاندان و پيرامونيان و . . . - ، تنها از رهگذر روح بىقرار مرد بنگرد ، با زنده ياد استاد عبد الباقى گولپينارلى همسخن خواهد شد و او نيز خواهد گفت : آرى ! « مولانا پايانناپذير است » ! 2 جلال الدّين محمّد - كه در روزگار حياتش « خداوندگار » و « مولانا » ، و پسانتر ، شايد نخست بار از سدههاى هشتم و نهم ، « مولوى » ، خوانده شده است - ، در ششم ربيع الأوّل سال 604 ه . ق . در شهر بلخ زاده شد . پدرش بهاء الدّين ولد بن حسين ( 543 - 628 ه . ق . ) نيز محمّد نام داشت و سلطان العلماء خوانده مىشد . وى مردى خوشسخن بوده و مجلس مىگفته و مردم بلخ به او ارادت بسيار داشتهاند . بهاء ولد با خانوادهاش در حدود سال 616 ه . ق . به قصد زيارت خانهء خدا از بلخ بيرون شده و چنان كه گفتهاند در نيشابور به همراه فرزند سيزده چهاردهسالهاش ، جلال الدّين محمّد ، فريد الدّين عطّار را زيارت كرده است . او پس از گزارد حج ، رهسپار شام و سپس آسياى صغير شد و چون حملهء مغول روزگار خراسان و خراسانيان را شورانده بود ، به زيستگاه اصلىاش باز نگشت . سرانجام به درخواست علاء الدّين كيقباد ، پادشاه سلجوقى روم ( آسياى صغير ) ، در قونيّه سكنى