الفيض الكاشاني

22

سراج السالكين منتخب مثنوى معنوى ( فارسى )

در مىيافتند كه قصر امل سست بنياد و بنياد عمر بر باد است و « جهان و كار جهان بىثبات و بىمحل است » . اين مردم بطبع خود را به صوفيان و صوفىوشان كه مبلّغ اين انديشه‌ها و شعارها بودند ، نزديك و نزديك‌تر مىديدند و به اين طائفه مىگرائيدند . از ديگر سو ، خانقاه - كه معمولا عوائد مادّى و رفاهى نيز داشت - و حضور شيخ و آزادى بدور از تعلّق ، و چشم دوختن به سرائى كه دست تصرّف اين و آن از آن كوتاه است ، مجالى بود براى عقده‌گشائى و آسانگيرى و آسان‌گذارى و رستن از دغدغه‌هاى خاطرآشوب زندگى عادى و درگير با نام و نان . اين زمينهء سياسى و اجتماعى بىگمان در گسترش و شكوفائى تصوّف و حيات خانقاهى و صوفيانه در روزگار مغولان و ايلخانان تأثير فراوان داشت . البتّه شمارى از پژوهندگان در تأكيد بر اين تأثير مبالغه كرده و از رشد درونى صوفيگرى غفلت كرده‌اند كه صحيح نيست ؛ روشن است كه تصوّف پررونق و شكوفاى اين عهد برخاسته از بواعثى درونى و برونى است و از جملهء بواعث برونى ( يا : غالبا برونى ) ى آن همين تباه شدن مزاج دهر و درازدستى يغماگران و ويرانه‌گستران مغول و ايلخان بوده است . ليك اين همهء داستان نيست . تصوّف مسلمانان - به‌ويژه مسلمانان فارسى زبان - كه از آزمونهاى ابو سعيد ابو الخير و خواجه عبد اللّه انصارى و احمد غزّالى و عين القضاة همدانى و گروهى ديگر از شوريدگان و ربودگان ، خواه نامدار و خواه پوشيده نام ، سرشار و گران‌بار بود ، گستره‌هاى تازه‌اى از گيرائى و زايائى را مىآزمود كه عطّار و سنائى دو تن از افروختگان آن بودند و مولانا جلال الدّين رستخيز ناگهان اين بيشهء فراخ و شعله خيز انديشه‌ها . گروهى از فرهنگ‌آفرينان و انديشه‌گران جهان اسلام ، از شيعى و سنّى ، و فقيه و متكلّم و مفسّر و محدّث و صوفى ، به خاطر ساخت ويژهء انديشگى و رفتارى خويش ، سزاوار آن‌اند كه « بيداردل » خوانده شوند ؛ و گروهى از اين بيداردلان ، روز و روزگار خود را از گونه‌اى شور و شعور سرشار و برخوردار و پرنثار مىسازند كه مىسزد ايشان را