الفيض الكاشاني

7

عرفان مثنوى ( فارسى )

آينه جان نيست الّا روى يار 139 قوت اصلى بشر نور خداست 140 صورتش ديدى ز معنى غافلى 141 صدهزاران ذرهء را داد اتحاد 142 محبت بالاتر از مرتبهء معرفت است 143 در بيان فناء و بقاء 144 كيست آن يوسف دل حق‌جو تو 147 فناى در توحيد 148 حكايت 148 رياضت براى درك حقيقت و نيل به مطلوب است 151 چون روى چون نبودت قلبى بصير 152 لاف شيخى در جهان انداخته 154 خانه سر جمله پرسودا بود 154 عاشقى كو در غم معشوق رفت 155 چون ملك تسبيح حق را كن غذا 156 مناجات 157 اين دل سرگشته را تدبير كن 158 غلو در محبت و عشق 159 عشق بشكافد فلك را صد شكاف 160 بندگى كن تا شوى عاشق لعل 161 عاشقان را باده خون‌دل مىكند 163 عشق صورتها بسازد در فراق 164 تمثيل 165 حكايت 166 تو همان كن كه كند خورشيد شرق 170 گفت ادعو اللّه بىزارى مباش 174 تفسير آيه‌اى از قرآن 175 ببندى لب ز گفتار شنيع 176 شهوت دنيا مثال گلخن است 177 پستى ثروت و مقام در كنار عنايت خداوند متعال 178 حكايت 183 مثل 185 فعل و قول ما شهود است و بيان 185 اين نماز و روزه و حج و جهاد 186 ناله از باطن برآرد كاى خدا 186 فعل و قول آمد گواهان ضمير 188 هريكى در كف عصا كه موسيم 189 بود به مار بد از يار بد 190 نردبانهايى است پنهان در جهان 192 رو به خاك آريم كز وى رسته‌ايم 193 در بيان حديث رسول : « موتوا قبل ان تموتوا » 195 شرط روز بعث اول مردن است 196 ذكر آرد فكر را در اهتزاز 197 از قدحهاى صور كم باش مست 199 عالم همه مظهر خدا و آيت اوست 201 عاجزانه جنبشى بايد در آن 202 در تفسير آيه پرندگان چهارگانه 203 مثالى از لطف و قهر حضرت حق 205 حكايت 208 برمكن پر را و دل بركن از او 211 حكمت فرمان چه بود ؟ 212 مناجات 212