الفيض الكاشاني

8

عرفان مثنوى ( فارسى )

هركه سازد زين جهان آب حيات 213 اى خليل از بهر چه كشتى خروس ؟ 214 گر راه روى راه برت بگشايند 215 ميل شهوت كر كند دل را و كو 216 جوع را در جان نه و خوارش مبين 217 حكايت 217 اى فرورفته به قبر جهل و 218 حكايت 219 آن يكى اللّه مىگفتى شبى 221 عقل تو مغلوب و دستور و هوا است 222 حكايت 223 ستون اين جهان خود غفلت است 224 مناجات 225 گفت در زندان دنيا من خوشم 226 حق همىگويد كه اى مغرور كور 226 مناجات 227 يار شب را روز مهجورى مده 228 تو حياتى مىدهى در هر نفس 229 حكايت 229 سبب تأخير استجابت دعاى مؤمن 229 اى زبان كه جمله را ناصح بدى 230 اى خنك جانى كه عيب خويش ديد 231 جز به اميد خدا زين آب خور 232 همين‌جا دست و پايت در گزند 233 جمله ذرات عالم در نهان 234 هست بر اسباب اسبابى دگر 235 مثل 236 چشم دريا ديگر است و كف دگر 236 الصلا اى پاكبازان الصلا 238 تو به‌هرحالى كه باشى مى طلب 240 در بيان حديث رسول 241 دايما صياد ريزد دانه‌ها 242 مرد دنيا مفلس است و ترسناك 244 حيله‌ها و چاره‌ها گر اژدهاست 245 آنچه در فرعون بود اندر تو هست 246 از كليم حق بياموز اى كريم 246 كار براى خدا باقى و براى غير او فانى است 247 داد او را قابليت شرط نيست 249 صانع خواست ايجاد بشر 250 اشك مىبار و همىسوز از طلب 254 آن طعام اللّه قوت خوشگوار 255 حكايت 256 هيچ مرده نيست پرحسرت ز مرگ 257 عفو مكن از مست خود اى عفومند 258 در حديث آمد كه روز رستخيز 2598 در تفسير آيه « فَلْيَنْظُرِ الْإِنْسانُ مِمَّ خُلِقَ » 262 حكايت 264 در تفسير آيه : « سَنُرِيهِمْ آياتِنا فِي الْآفاقِ . . . » 266 خلق را چون آب دان ، صاف و زلال 266 در بيان حديث رسول 267 اى فغان از يار ناجنس اى فغان 269 ديد خود مگذار از ديد خسان 270 آن گداز عاشقان باشد نمو 271 ز آتش عاشق ازاين‌رو ، اى صفى 272