الفيض الكاشاني

63

عرفان مثنوى ( فارسى )

نور اين تسبيح و اين تهليل را * مىفروشى بهر قال و قيل را حكم حق گسترد بهر ما بساط * كه بگويند از طريق انبساط هرچه آيد بر زبانتان بىحذر * همچو طفلان يگانه با پدر زانكه اين دمها چه گر نالايق است * رحمت من بر غضب هم سابق است « 1 » از پى اظهار اين سبق اى ملك * در تو بنهم اى ملك اشكال و شك تا به گويى و نگيرم بر تو من * منكر حلمم نيارد دم زدن صد پدر صد مادر اندر حلم ما * هر نفس زايد ، درافتد در عنا « 2 » حلم ايشان كفّ بحر حلم ماست * كف رود ، آيد ، ولى دريا به‌جاست جود مىجويد گدايان و ضعاف بانك مىآيد كه اى طالب بيا * جود محتاج گدايان چون گدا جود مىجويد گدايان و ضعاف * همچو خوبان كآينه جويند صاف روى خوبان ز آينه زيبا شود * روى احسان از گدا پيدا شود پس از اين فرمود حق در و الضحى « 3 » * بانگ كم زن اى محمّد بر گدا چون گدا آيينهء جودست هان * دم بود بر روى آيينه زيان آن يكى جودش گدا آرد پديد * وان دگر بخشد گدايان را مزيد

--> ( 1 ) - اشاره به حديث نبوى : « قال اللّه عزّ و جلّ : سبقت رحمتى غضبى » مسند احمد 2 : 242 ، مسلم 8 : 95 ، جامع صغير 1 : 72 ، كنوز الحقائق 89 . ( 2 ) - در نسخهء قونيه : فنا . ( 3 ) - اشاره به سوره « وَ الضُّحى وَ اللَّيْلِ إِذا سَجى . . . » ش 93 قرآن كريم .