الفيض الكاشاني

22

عرفان مثنوى ( فارسى )

اگر چشم خرد دارى ببين از صورت معنى * به وجه چهرهء خوبان على بن ابى طالب * * * تا صورت پيوند جهان بود على بود * تا نقش زمين بود و زمان بود على بود شاهى كه وصى بود و ولى بود على بود * سلطان سخا و كرم و جود على بود آن قلعه‌گشايى كه در قلعهء خيبر * بركند به يك حمله و بگشود على بود زين دو سه بيتى كه بگفتم به حقيقت * باللّه كه مراد من و مقصود على بود اين كفر نباشد سخن كفر نه اينست * تا هست على باشد و تا بود على بود آن شاه سرافراز كه اندر ره اسلام * تا كار نشد راست نياسود على بود فرزند خلف در صدف نكتهء توحيد * كآدم به جمالش نگران بود على بود صد بار نگه كردم و ديدم به حقيقت * آن عارف و آن عابد و معبود على بود آن شير ولايت كه ز بهر طمع نفس * در خوان جهان نيالود على بود هارون ولايت كه پس از موسى عمران * و اللّه كه على بود على بود