الفيض الكاشاني
23
عرفان مثنوى ( فارسى )
سرّ دو جهان جمله ز پيدا و ز پنهان * شمس الحق تبريز كه بنمود على بود * * * بيا كه مير من از بعد مصطفى على است * امام طه و يس و هل اتى على است امام متقيان و وصى نفس رسول * شهى كه هيچ نيامد خطا ازو على است كسى بگفت كه تا چند از على گويى * مگر كه درد تو را اى پسر دوا على است جهانيان همه گر خصم شمس مسكينند * مرا چه غم كه مرا مير و پيشوا على است * * * هركه مى مدحت حيدر بچشيد * همچو خضر زندگى از سر گرفت هركس طالب يارى بود * شمس اعلا دامن حيدر گرفت « 1 » * * * ناگفته نماند كه در مثنوى و ديوان شمس فعلى نيز فرازهايى از قبيل اشعار مزبور به چشم مىخورد كه واقعيت گفتار قاضى شوشترى را بيشتر به حقيقت نزديك مىكند . همچون : از على آموز اخلاص عمل * شير حق را دان مطهر از دغل
--> ( 1 ) . همان .