الفيض الكاشاني

103

عرفان مثنوى ( فارسى )

نيكوان رفتند و سنتها بماند نيكوان رفتند و سنت‌ها بماند * وز لئيمان « 1 » ظلم و بدعت‌ها بماند تا قيامت هركه جنس آن بدان * در وجود آيد بود رويش بدان رگ‌رگ است اين آب شيرين و آب شور * در خلايق مىرود تا نفخ صور نيكوان را هست ميراث از خوش‌آب * از چه ميراث است اورثنا الكتاب شد نياز طالبان ار بنگرى * شعله‌ها از گوهر پيغمبرى شعله‌ها با گوهران گردان بود * شعله آن جانب رود هم كان بود نور روزن گرد خانه مىدود * زانكه خور برجى به برجى مىرود هركه را با اخترى پيوستگى است * مر ورا با اختر خود هم تكى است طالعش گر زهره باشد در طرب * ميل كلى دارد و عيش و طلب ور بود مرّيخى و خون‌ريزخو * جنگ و بهتان و خصومت جويد او اخترانند از وراى اختران * كاحتراق و نحس نبود اندر آن سايران در آسمانهاى دگر * غير اين هفت آسمان مشتهر راسخان در تاب انوار خدا * نى به هم پيوسته نى از هم جدا هركه باشد طالع او زان نجوم * نفس او كفّار سوزد در رجوم « 2 » خشم مريخى نباشد خشم او * منقلب او غالب و مغلوب‌خو نور غالب ايمن از نقص و غسق « 3 » * در ميان اصبعين « 4 » نور حق حق فشاند آن نور را بر جانها * مقبلان برداشته دامان‌ها وان نثار نور را او يافته * روى از غير خدا برتافته هركه را دامان عشقى نابده * زان نثار نور بىبهره شده جزوها را رويها سوى كل است * بلبلان را عشقبازى با گل است آنچه از دريا به دريا مىرود * از هم آنجا كامد آنجا مىرود

--> ( 1 ) - لئيمان : ج ، پست . ( 2 ) - رجوم : ج ، سنگسار شدن . ( 3 ) - غسق : تاريك شدن . ( 4 ) - اصبع : انگشتان .