الفيض الكاشاني

97

كليات فيض كاشانى ( كليات ملا محمد محسن فيض كاشانى ) ( ديوان فيض كاشانى )

چون زهر شد حلاوت دنيا بكام او * هركس كه برد نعمت عقبى ز جان فيض ايمن شود ز شحنُه آفات هر دو كون * آن‌كس كه راه يافت بدار الامان فيض برخاستند گرچه بسى اهل فضل و حال * چون فيض برنخاست كس از دودمان فيض زين در توان به مقصد خود آشنا شدن * اى « انس » سر متاب دگر ز آستان فيض از جنگ محمد محسن عرفان ملكى استاد مرحوم پرتو بيضائى شعر حكيم شمس الدين محمد قمى ملقّب به انس و متخلّص به شمساء و انس كه به خط خود نوشته واى كه زنده داردم شوق تو بىحضور تو * آه نمىكشد مرا وعدهء وصل دور تو هست تن بلور تو آينهء بدن‌نما * آينهء بدن‌نما هست تن بلور تو محرم و آشنا توئى ، مقصد و مدّعا توئى * شادى و غم چه مىكنم ، اين غم و اين سرور تو دلبر يار خوش‌تر است جان به نگار بهتر است * جان چكند ، كجا برد ؟ عاشق ناصبور تو نيست قصور تو اگر بگذرى از قصور من * هست قصور من اگر نگذرم از قصور تو دور نه‌اى كه تا كنم شكوه ز دست دوريت * آه كه مىكُشد مرا هجر تو در حضور تو و له : ما چو بلبل به گل و سرو گرفتار نه‌ايم * پاى بست چمن و مانده گلزار نه‌ايم شرم احسان نمايان تو ما را بس بود * آه از لطف نهانى كه خبردار نه‌ايم مردن و زندگى ما بر او يكسان است * هر كجائيم نهان از نظر يار نه‌ايم تو در آئينه ما وحدت خود مىبينى * گرچه جمعيم ولى پيش تو بسيار نه‌ايم و له :