الفيض الكاشاني
41
كليات فيض كاشانى ( كليات ملا محمد محسن فيض كاشانى ) ( ديوان فيض كاشانى )
من چيره شدند ، وعده خوش دادند امّا دروغ گفتند ، كسى را نداشتم كه بعنوان تظلّم به او پناه جويم پس ناگزير از همه بريده و فرارا بسوى معبود شتافتم از اين گرفتارى و به آفريدگار پناه بردم از اينكه مرا توفيق داد و استعاذه به فرمايش امير المؤمنين عليه السّلام كردم كه گفت : اى پروردگار من مرا پناه ده و نگاه دار از اينكه در آنچه از صميم دل نمىدانم و انديشه با شتاب به ژرفاى آن نمىرسد حكم قاطع كنم و اظهار رأى نمايم . « 1 »
--> ( 1 ) - رد علم كلام از نظر عرفا و اخباريون ص 183 شرح فصوص خوارزمى - شيخ حسين خوارزمى كاشى در آيت : « مَنْ لَمْ يَزِدْهُ مالُهُ وَ وَلَدُهُ إِلَّا خَساراً » : يعنى نوح عليه السّلام فرمود : ربّ انّهم عصونى ، پروردگارا قوم من عاصى شدند در آنچه موجب مشاهده و عيان است از من قبول نساختند و به اتباع عقول نظر فكرى خويش پرداختند لا جرم مال او كه علوم عقليه است و ولدش كه نتايج حاصله است از تركيب قياسات عقليه ، ايشان را جز سبب زيادتى خسران نگشت و غير از ضياع رأس المال عمر و استعداد نيامد ، بيت : عمر در محمول و در موضوع رفت * بىبصيرت جمله در مسموع رفت هر دليلى ، بىنتيجه ، بىاثر * باطل آمد در نتيجه خود نگر جز به مصنوعى نديدى صانعى * بر قياس اقترانى قانعى مىفزايد در وسائط فلسفى * از دلايل باز ، برعكس صفى اين گريزد از دليل و از حجيب * از پى مدلول سر برده به جيب پس هر كه تصرّف كند به عقل خويش در آنچه انبياء آوردهاند يا اعتقاد كند كه حكما و عقلاء مستغنىاند از انبياء به سمت « فقد خسر خسرانا مبينا » موسوم و به علامت « فقد ضلّ ضلالا بعيدا » موسوم و معلوم باشد آرى ، بيت : يك چند به علم و عقل در كار شدم * گفتم كه مگر واقف اسرار شدم هم عقل عقيله بود و هم علم حجاب * چون دانستم ز هر دو بيزار شدم از ممشاد دينورى ص 256 طبقات الصوفية خواجه عبد اللّه انصارى گفت ممشاد دينورى گفت فرا ياران كه علم آموزيد كه اهل الكلام لا يغمسوكم فى ضلالتهم « دانش آموزيد كه اهل كلام شما را در گمراهى خود غرق نكنند . » رد علم كلام و فلسفه از مولانا جلال الدين بلخى گر نبندى واقفان امر كن * در جهان ردّ گشته بودى اين سخن صد هزاران اهل تقليد و نشان * افكندشان نيم و همى در گمان كه به ظنّ تقليد و استدلالشان * قائم است و جمله پرد بالشان شُبهه مىانگيزد آن شيطان دون * درفتند اين جمله كوران سرنگون پاى استدلاليان چوبين بود * پاى چوبين سخت بىتمكين بود پاى نابينا عصا باشد عصا * تا نيفتد سرنگون او بر عصا گرنه بينايان بُدندى و شبهان * جمله كوران خود بمردندى عيان گر نكردى رحمت و افضالشان * درشكستى چوب استدلالشان آن عصا چبود قياسات و دليل * آن عصا كه دادشان بينا جليل او عصاتان داد تا پيش آمديد * آن عصا از خشم هم به روى زديد دامن او گير كو دادت عصا * درنگر ، كآدم چها ديد از عصى معجز موسى و احمد را نگر * چون عصا شد مار و استن باخبر صاحب جواهر ذيل اين ابيات در شرح مثنوى گويد : اى اترك الدلائل العقلية و اتبع الانبياء و انظر معجزاتهم و صدقهم حتى ترسخ دعوتهم فى قلبك و لا تتبّع العلل و الاستدلال بما تقول الفلاسفة . يعنى دلايل و براهين عقلى و فلسفى را رها كن و پيرو پيغمبران باش و معجزات آنان را بنگر تا دعوتشان را از دل بپذيرى و پيرو دلايل و براهين فيلسوفان مباش .