الفيض الكاشاني
158
كليات فيض كاشانى ( كليات ملا محمد محسن فيض كاشانى ) ( ديوان فيض كاشانى )
نفس بر سينهء تنگم دم صور است پندارى آقا هادى از ياران انجمن اخوان جنگ مورخ 1093 ه ق تضمين غزلى از حكيم شفائى غزل معروفى است كه تخميس كردهاند . تا شهرهء آفاق شده قوّت بازوت * جانها همه قربان كمانخانهء ابروت خون در دل من كرده بسى نرگس جادوت * اى خنده زده لعل تو بر حُقّه ياقوت ياقوت نهم نام لب لعل تو ياقوت * خالى كه به كنج لب آن پسته دهان است خضريست كه فرياد رس تشنهلبانست * لبخندهء شيريندهنان قوّت جانست ياقوت لب لعل تو هاروت عيانست * ياقوت لب لعل تو مرجان مرا قوت هر تشنهلبى كز لب لعل تو ، مكيدى * جان دادى و يك قطره ازين آب خريدى يك سوخته هرگز به سرابى نرسيدى * هاروت تو گرديدهء ماروت ، بديدى صد ساحرى آموختى از نرگس جادوت * تا سرو تو در گلشن جان گشت خرامان از حُسن تو آراسته شد صحن گلستان * از طرز خرام تو دلم گشت پريشان از حسرت شمشاد قدت گر بدهم جان * از سرو تراشند مرا تختهء تابوت صد حيف كه بر هستى ما نيست وفائى * بر عاشق بيچاره همين ماند جفائى « هادى » ز وصالش نرسيدى به نوائى * صد دل چو دل زار جفاكيش « شفائى » قربان كششهاى كمانخانهء ابروت