الفيض الكاشاني

145

كليات فيض كاشانى ( كليات ملا محمد محسن فيض كاشانى ) ( ديوان فيض كاشانى )

، قبل از اين به اصفهان آمده چند نوبت به صحبت او فايز شدم در كاشان معلمى مىكند و در ايام عاشورا روضة الشهداء مىخواند چنانچه شور عظيمى مىشود شعرش اين است : از بدى نتوان رهائى داد ظلم‌انديش را * بسته با چندين گره بر خويش عقرب نيش را و 12 بيت ديگر . غزلى از كاظماى زركش كاشى ملقب به فائض منقول از جنگ 1096 بديهى است با كاظم روضه‌خوان متفاوت است : تو به فين و تر دماغى چو ز خويش ديده باشى * كه گه فسردگيها گل تازه چيده باشى ز محبت تو آخر دو جهان محبّ من شد * همه كس گزيند او را كه تو برگزيده باشى بهم اهل درد راره ، به دل شكسته باشد * به دلم رسى چو آهى ز جگر كشيده باشى ز نياز من نبايد كه كنى تو ناز افزون * چو گل از رخ تو چينم كه به خويش چيده باشى من و درد را كس از هم ، ننموده است فرقى * رسى آن زمان به دردم كه به من رسيده باشى ز هواى دل ز غفلت ، نرسى به منزل حق * نگذشته‌اى چو از خود ، به كجا رسيده باشى ؟ ز هزار گل چو « فائض » ز رخش ، يكى نچينى * چو نظاره‌گر به رويش ، همه عمر ديده باشى امّا چون منحصرا از اين شاعر تذكره نصرآبادى تنها در جنگ مزبور اين غزل بود نقل شد كه نامش لا اقل در تذكره اخوان صفاى فيض محفوظ بماند ناگفته نماند كه اين شاعر در سال 1096 سال تسطير جنگ زنده بوده چون در عنوان طلب مغفرت برايش نكرده‌اند و بدون شك از معاصران فيض و محتمل است لقب و تخلص فائض را نيز از فيض داشته باشد .