الفيض الكاشاني
127
كليات فيض كاشانى ( كليات ملا محمد محسن فيض كاشانى ) ( ديوان فيض كاشانى )
ذرّات كائنات همه سرخوش ازويند * عشق حقيقيست مى بىخمار فيض جاويد در شكنجه حرمان دل بود * آن كس كه ره نبرد به شهر و ديار فيض هر نامجو كه شهره آفاق گشته بود * بىنام و بىنشان شده در روزگار فيض صاحبدلان كه گرم روان محبّتند * هستند ساكنان در اعتبار فيض در هر ديار مىبرسد كس به غور كس * خوش وقت آنكه مسكن او شد ديار فيض از هر كه بشنوى سخن ( صدق ) گوش كن * كآن راست بوئى از نفس مشكبار فيض از صفائى شوشترى وصف فيض از زبان شاگردان و مريدان شاعر او هيچكس نشناخت جز الله اكبر فيض را كى شود آئينهء هر ذات مظهر فيض را * وسعت امكان نگيرد تنگ در بر فيض را لوح امكان تنگ ميدان گشت بر امثال او * كرد تا صورتگر قدرت ، مصوّر فيض را هستى از آغاز تا انجام يك آغوش شد * تنگ تا بگرفت در بر پاى تا سر فيض را اى بسا حكمت كه داناى ازل در كار برد * ساخت « 1 » تا بر خلق عالم فيضگستر فيض را وى بسا صنعت كه نقاش قضا در كار كرد * بست تا بر لوح هستى نقش پيكر فيض را با همه قدرت كه در سرپنجهء تقدير بود * از چنان ربطى كه بُد در عالم ذر فيض را در عرق بنشست همچون گُل ز شبنم صبحدم * تا مكان در عالم تن شد مقدّر فيض را از تنومندى جاهش « 2 » گشت امكان چاكچاك * تا مكان شد حيّز امكان مقرّر فيض را هست از آلايش تن پاك ذات پاك او * كى شود از گرد هستى تيره گوهر فيض را غوطه دادش مبدا فياض در درياى فيض * ز آب رحمت گشت چون طينت مخمّر فيض را
--> ( 1 ) - مقابله با جنگ علّامه خط علم الهدى مورّخ 1070 : كردتا . ( 2 ) - ن . ع : قدرش .