الفيض الكاشاني
126
كليات فيض كاشانى ( كليات ملا محمد محسن فيض كاشانى ) ( ديوان فيض كاشانى )
يا رب به نور معرفت عارفان خويش * معروف ساز نام مرا در رجال خويش من كيستم كه دم زنم از خدمت درش * اين رتبهام بس است كه دارم خيال فيض چون زالكى كه يوسف صديق مىخريد * خواهم كه در شمار درآيم از آل « 1 » فيض در سر هواى بندگى چاكران او * در خاطرم چشيدن آب زلال فيض دارم اميد آنكه به روز جزا بود * آرامگاه جان و تنم در ظلال فيض ( صادق ) ز صدق خويش نمودى تو شمهاى * بس كن ز گفتگو كه نيارد ملال فيض اين طبع نارسا نتواند ادا نمود * مدح و ثناش درخور جاه و جلال فيض * * * خدا داده قدرت براى خدا * مرا هم ز فيضت مكن بينوا ملقّب نما تا به يمن دمت * به بحر معانى شوم آشنا « 2 » ملّا محمّد زمان شيرازى ملقّب به صدق « 3 » آب حيات بسته لب جويبار فيض * ليل و نهار سايه ليل و نهار فيض نور خرد كه چشم و چراغ دو عالم است * طفليست دستپرور دوش و كنار فيض باد صبا كه عالم از آن روحپرورست * يك نفحهاى بود ز نسيم بهار فيض هر گلبنى كه در چمن دهر بشكفد * آن شاخ تازهاى بود از شاخسار فيض خورشيد آسمان كه جهان يافت نور از آن * يك ذرّه روشنى است ز ضوء نهار فيض ماه فلك كه قافله سالار انجم است * يك نقطهايست از قلم زرنگار فيض
--> ( 1 ) - ظاهرا بايد چنين باشد : درآيم چو زال فيض . ( 2 ) - تقاضاى تخلّص يا لقب از فيض منظوما كرده است . ( 3 ) - از اين شاعر عالم اثر ديگر نديد و در تذكرهها از وى نامى نبردهاند .