الفيض الكاشاني

120

كليات فيض كاشانى ( كليات ملا محمد محسن فيض كاشانى ) ( ديوان فيض كاشانى )

« ملّا محمّد تقى سلطانوى ملقّب به شعورى » « 1 » به سكه لبريزست از معنى دل داناى فيض * گوهر دانش بود يك قطره از درياى فيض مىتراود شور عشق از نشئه پيمانه‌اش * هر كه لب پر سازد از ته جرعه ميناى فيض هر نفس شعر ترم مستانه مىآيد برون * همچو من آن بر سرمستيست از صهباى فيض چون قباى فضل و دانش دوخت استاد ازل * راست آمد در ميان خلق بر بالاى فيض مادر ايّام فرزندى به خُلق او نزاد * نيست بعد از انبيا و اوصيا همتاى فيض سايه بر دنيا نيندازد هماى همّتش * ميل پستى كى كند شهباز استغناى فيض عقل كلّ اوّل قدم در معرفت گمره شدى * گر نبودى همره او در حقيقت راى فيض تاج خورشيد فلك از فرقش افتد بر زمين * چون نگه خواهد كند بر رتبه علياى فيض ديگران را نيست درخور خطبه اثنا عشر * ز آنكه باشد مسجد و محراب و منبر جاى فيض در گلستان سخن نخل اميدش بر دهد * بشنود هركس حديث از لعل شكرخاى فيض همچو عينك كور مادرزاد روشن مىشود * گر به چشم خود كشد گردى ز خاك پاى فيض اى ( شعورى ) چون گل خورشيد رو مىآورم * هر كجا بينم كه افتد پرتو سيماى فيض

--> ( 1 ) - ص 295 تذكره نصرآبادى : شعورى كاشى : خوش‌طبيعت بوده و قصايد و غزلياتش قريب به شش هزار بيت است قصايدش اكثر در مدح حاتم به يك اعتماد الدوله است امّا به نظر فقير نرسيده اين بيت و رباعى از اوست : هر كه درو جوهر انصاف نيست * آب سرچشمه اوصاف نيست رباعى : چندين چه غم جان و تنت بايد خورد * چون من ز توام غم منت بايد خورد امروز غمم نمىخورى معذورى * فردا غم غم نخوردنت بايد خورد